جستجو :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امروز: ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۶ مهر

 
  • دیدار آقای دکتر آخوندی، وزیر راه و شهرسازی - 20/7/1396
  • پیام به نهمین یادوارۀ شهدا و ایثارگران روحانی استان اصفهان - 20/7/1396
  • درس اخلاق؛ شفاعت اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین»
  • پیام به دوّمین پیش نشست کنگرۀ بین المللی توسعه و تعالی علوم بر پایۀ عقلانیّت وحیانی «با تکیه بر اندیشه‌های حضرت آیة‌الله العظمی جوادی آملی» - 17/7/1396
  • درس اخلاق؛ توسّل به اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»
  • دیدار آقای دکتر صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی - 10/7/1396
  • بیانات معظّم‌له دربارۀ اهمیّت جلسات عزاداری حضرت سیدالشّهداء«سلام‌الله‌علیه»
  • پیام تسلیت به مناسبت درگذشت حضرت حجة‌الاسلام والمسلمین آقای حاج سیّد محمّدرضا غروی«قدس‌سرّه» - 4/7/1396
  • دیدار حجة‌الاسلام والمسلمین سید ابراهیم رییسی تولیّت آستان قدس رضوی - 3/7/1396

  • ---->
    فضائل و رذائل اخلاقی/ فضیلت پنجم؛خوف از خدای متعال

    فضيلت پنجم: خوف از خداي متعال

    خوف از خداي متعال، يكي از بزرگترين نعمات و مهمترين صفات نيكو و پسنديده است كه موجب بازداشتن آدمي از مخالفت با خداوند است و از اين‌رو كلمۀ تقوی و مشتقّات آن در مورد خوف به كار رفته، تا آنجا كه معناي مجازی آن مشهور گشته است.

    كلمه ی تقوي در قرآن بيش از صد بار به كار رفته و مقصود از آن، معناي خوف بوده است. با اين توجه، مي‌توان گفت كه تمام خيرات و پاداشهايي كه در دنيا و آخرت براي فرد متقّي و پرهيزكار ذکر شده، در واقع شامل افراد خداترس می باشد. زيرا متقّی و پرهيزکار در اصطلاح قرآن، عرف و لغت، به معناي انسان خدا ترس است.

    صفت تقوي موجب سعادت انسان در دنيا و آخرت است. چنانكه درباره ی سعادت اخروي، قرآن مي‌فرمايد:

    (و اما من خاف مقام ربّه و نهي النّفس عن الهوي فانّ الجنّه ی هي المأوي.) [1]

    و هر كس از حضور در پيشگاه عز ربوبيّت بترسد و از هواي نفس دوري كند، همانا بهشت، منزلگاه اوست.

    (و لمن خاف مقام ربّه جنّتان) [2]

    و هر كه از مقام مهتر و كبريايي خدا بترسد، او را دو باغ بهشت خواهد بود.

    منظور از «جنّتان» يكي بهشت مخصوص عوام است كه در آيات فراوان توصيف شده و نعمات گوناگون اعمّ از انواع خوردنيها، نوشيدنيها، پوشيدنيها و حوريان بهشتي براي آن ذكر شده است و داراي مراتبي شامل «جنة»، «عدن» و «رضوان» است كه هر يك نيز داراي درجاتي مي‌باشند.

    ديگري، بهشت ويژه ی خواص است كه در اين آيات به آن اشاره شده است:

    (يا ايتّها النّفس المطّمئنّة ارجعي الي ربّك راضيةً مرضيّةً. فادخلي في عبادي و ادخلي جنّتي.) [3]

    اي نفس قدسي مطمئن و دل آرام، امروز به حضور پروردگارت باز آي كه تو خشنود از اويي و او راضي از توست. باز آي و در صف بندگان خاص من درآي و در بهشت من داخل شو.

    (انّ المتّقين في جنّاتٍ و نهرٍ في مقعد صدقٍ عند مليكٍ مقتدرٍ.) [4]

    محققاً اهل تقوي در باغها و كنار نهرها منزل گزينند، در منزلگاه صدق و حقيقت، نزد خداوند عزيز متنعمند.

    (و لو انّ اهل القري آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركاتٍ من السّماء و الارض... ) [5]

    و چنانچه مردم شهر و ديار، همه ايمان آورده و پرهيزكار مي‌شدند، همانا ما، درهاي بركات آسمان و زمين را بر روي آنها مي‌گشوديم...

    (... انّ الارض الله يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتّقين.) [6]

    ... به راستي زمين ملك خداست و او به هر كس از بندگان خواهد، واگذارد و حسن عاقبت و فيروزي،‌ مخصوص اهل تقوي است.

    اگر براي بيان اهميّت تقوي و خوف از خداي متعال، جز آيه ی ذيل، سخن ديگري نبود، براي اين مقصود كافي بود. آن آيه اين است:

    (... انّما يتقبّل الله من المتّقين.) [7]

    ... به يقين، خداوند فقط اعمال پرهيزكاران را قبول مي‌كند.

    مراتب خوف

    خوف داراي درجات و مراتبي چند است:

    الف) خوف عوام كه مايه ی پرهيز از گناهان و بهتر از آن، دوري از شبهات و نيكوتر از آن، اجتناب از مكروهات است. در قرآن‌كريم در اين باره آمده است:

    (... اتّقوا الله حقّ تقاته... ) [8]

    ... از خدا بترسيد، چنانچه شايسته ی خدا ترس بودن است...

    (فاتّقوا الله ما استطعتم... ) [9]

    تا توانيد خدا ترس و پرهيزكار باشيد...

    ب) خوف خواص كه مانع از «ترك اولي» در حد توان بشري است. اين خوف، ويژه ی انبيا و فرستادگان الهي است،  اگر آنان مرتكب «ترك اولي» مي‌شدند، مورد سرزنش قرار مي‌گرفتند و اين عمل آنان، نوعي «عصيان» تلقي مي‌شد. چنانكه در قرآن‌كريم آمده است:

    (... و عصي آدم ربّه فغوي.) [10]

    و آدم، نافرماني خداي خود كرد و گمراه شد.

     

    چنانكه مي‌دانيد حضرت يوسف«سلام‌الله‌علیه»از آن شخص هم سلولي خود كه احتمال آزادي او را مي‌داد، خواست تا نزد امير براي او شفاعت كند تا شايد به نجاتش از زندان بينجامد، به سبب همين غفلت از ياد خدا و توسل جستن به غير او، چند سال ديگر حبس براي يوسف مقدّر گشت. قرآن‌كريم مي‌فرمايد:

    (و قال للّذي ظنّ انّه ناج منهما اذكرني عند ربّك فانساه الشّيطان ذكر ربّه فلبث في السّجن بضع سنين) [11]

    آنگاه يوسف از رفيقي كه اهل نجاتش يافت، درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه يادكن. در آن حال، شيطان ياد خدا را از نظرش بِبُرد. بدين سبب در زندان چند سال محبوس بماند.

    ج) خوف اخصّ خواص كه مانع از توجّه به غير حق تعالي است و مخصوص رسول خدا «صلی الله عليه و آله و سلم»و عترت پاكش -كه درود خدا بر آنان باد- مي‌باشد. چنان كه قرآن‌كريم مي‌فرمايد:

    (في بيوتٍ اذن الله انّ ترفع و يذكر فيها اسمه يسبّح له فيها بالغدّو و الاصال. رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله... ) [12]

    در خانه‌هايي، خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن، ذكر نام خدا شود. و صبح و شام، تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند. پاك مرداني كه هيچ كسب و تجارتي آنان را از ياد خدا غافل نگرداند...

    فيلسوف شهير اسلام «قدس‌الله‌سرّه» در منظومه‌اش به اين مراتب چنين اشاره كرده است:

    كدرج التّوب مراتب التّقي                       من حرمة او حلّ او غير اللّقاء

    اقسام خوف

    خوف بر دو قسم است: خوف رهبت و خوف خشيت.

    منظور از خوف قسم اول، ترس از خشم و غضب خدا و به عبارت ديگر ترس از عدالت او به فرموده ی قرآن، ترس از مقام اوست. چنانكه مي‌فرمايد:

    (و اما من خاف مقام ربّه و نهي النّفس عن الهوي. فانّ الجنّه ی هي الماوي.) [13]

     و هر كس از حضور در پيشگاه عزّ ربوبيّت بترسد و از هواي نفس دوري كند، همانا بهشت منزلگاه اوست.

    اين خوف داراي اقسامي چند است:

    الف) خوف از عذاب آخرت

    (يا ايّها النّاس اتّقوا ربّكم انّ زلزلة السّاعة شي عظيمٌ. يوم ترونها تذهل کلّ موضعةٍ عمّا ارضعت و تضع كلّ ذات حمل حملها و تري النّاس سكاري و ما هم بسكاري و لكنّ عذاب الله شديد) [14]

    اي مردمان، خدا ترس و پرهيزكار باشيد كه زلزله ی روز قيامت بسيار حادثه ی بزرگ و واقعۀ سختي خواهد بود. چون هنگامۀ آن روز بزرگ را مشاهده كنيد، هر زن شيرده، طفل خود را از هول فراموش كند و هر آبستن، بار رحم بيفكند و مردم را از وحشت آن روز چون فردي شراب‌خورده و مست بنگري،‌ در صورتي كه مست نيستند و ليكن عذاب خدا، سخت است.

    (يوم تجد كل نفس ما عملت من خيرٍ محضراً و ما عملت من سوءٍ تودّ لو انّ بينها و بينه امداً بعيداً و يحذركم الله نفسه و الله رؤف بالعباد) [15]

    روزي كه هر شخصي كه هر كار نيكو كرده، همه را پيش روي خود حاضر ببيند و آنچه بد كرده، آرزو كند كه اي كاش ميان او و كار بدش به مسافتي دور، جدايي بود. و خداوند، شما را از عقاب خود مي‌ترساند كه او در حق بندگان، بسي مهربان است.

    (... فاتّقوا النّار الّتي وقودها النّاس و الحجارة اعدّت للكافرين.) [16]

    ... و بپرهيزد از آتشي كه هيزمش مردم بدكار و سنگهاي خاراست، كه قهر الهي براي كافران مهيّا شده است.

    ب) خوف از عذاب دنيا

    (و اتقّوا فتنةً لا تصيبنّ الذين ظلموا منكم خاصّةً... ) [17]

    و بترسيد از بلايي كه چون آيد، تنها مخصوص ستمكاران شما نباشد...

    ج) خوف از عاقبت سوء

    (قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبة المجرمين.) [18]

    بگو در روي زمين سير كنيد تا بنگريد كه عاقبت كار بدكاران به كجا انجاميد.

     د) خوف از عاقبت سوء فرزندان

    (و ليخش الذين لوتركوا من خلفهم ذرّيةً ضعافاً خافوا عليهم فليتّقوا الله و ليقولوا قولاً سديداً.) [19]

    و بايد بندگان از مكافات عمل خود بترسند. كساني كه مي‌ترسند كودكان ناتوان از آنها باقي بماند و زير دستِ مردم شوند،‌ پس بايد از خدا بترسند و سخن به اصلاح و درستي گويند.

     

    اما خوف خشيت، [قسم دوم از خوف]، خوف از عظمت و جبروت و ابّهت حق تعالي است و اين خوف ناشي از معرفت است. هر چه معرفت بيشتر باشد، اين خوف شديدتر است. از اين‌رو، اين خوف، مخصوص عارفان است، چنانكه خداوند مي‌فرمايد:

    (انّما يخشي الله من عباده العلماء... ) [20]

    ... فقط بندگان دانشمند از خدا مي‌ترسند...

    تفاوت بين اين دو خوف، در آن است كه خوف رهبت، از ترس ناشي مي‌شود و در حقيقت منشاء آن، ترس از گناهاني است كه انسان مرتكب شده است. از اين‌رو در روايات آمده است كه:

    «... و لا يخافنّ الاّ ذنبه... » [21]

    ... و نترسد مگر از گناه خود...

    و اما خوف خشيت، از محبّت حق تعالي سرچشمه مي‌گيرد. از اين‌رو اميرمؤمنان علي«سلام‌الله‌علیه» در دعاي كميل مي‌فرمايد:

    «يا الهي و سيّدي و مولاي ربّي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك وهبني يا الهي صبرت علي حرّ نارك فكيف اصبر عن النّظر الي كرامتك.»

    اي خدا و سرور و مولا و پروردگار من! گيرم بر عذاب تو صبر كردم، پس چگونه بر فراق تو تاب آورم. و اي خداي من! گيرم بر حرارت آتش تو صبر كردم، پس چگونه از چشم داشتن به كرامت تو خودداري كنم؟

    اين دو خوف با يكديگر كاملاً تباين و تفاوت دارند،‌ با اين حال در بندگان صالح خداوند يكجا گرد مي‌آيند. همانگونه كه اميرمؤمنان«سلام‌الله‌علیه» خوف خدا، اعم از رهبت و خشيت را در دل داشت. او در دعاي كميل مي‌فرمايد:

    «اللّهمّ لا اجد لذنوبي غافراً  و لا لقبائحي ساتراً و لا لشييء من عملي القبيح بالحسن مبدّلاً غيرك.»

    پروردگارا! جز تو آمرزنده‌اي براي گناهانم و پوشاننده‌اي براي زشتيهايم نمي‌يابم و غير از تو، كسي را كه كردار زشت مرا مبدل به كار نيك گرداند، پيدا نمي‌كنم.

    خوف، امري مشكّك است

    از آنچه تا كنون بيان گرديد، معلوم مي‌شود كه خوف، اعم از خوف خشيت يا رهبت، مقوله‌اي مشكّك است كه مرتبه ی ضعيف آن نيكوست، و هر چه بر شدّتش افزوده شود، حُسنش نيز فزوني مي‌يابد وافراط و تفريطي براي آن متصوّر نيست. و آنچه در كتب اخلاق به عنوان حدّ افراط و تفريط آن شهرت يافته و گفته شده كه افراط در آن يأس و نوميدي از رحمت خداوند متعال است كه صفتي ناپسند مي‌باشد، سخني نادرست است.

    توضيح آنكه، حدّ ضعيف خوف، همان خوف عوام از خشم الهي است كه خود، امري مطلوب است، زيرا مانع ارتكاب گناه مي‌گردد. همچنين حدّ شديد آن، خوف اخص خواص است كه نه تنها آنان را از مخالفت با اوامر خداي متعال، اعم از واجب و مستحب، و نواهي او، اعم از حرام و مكروه، باز مي‌دارد، بلكه مانع توجّه آنان به غيرخدا نيز مي‌شود.

    معناي عصمت نيز، چيزي جز خوف شديد از خداي تعالي نيست، كه آن هم حاصل علم به اسماء و صفات خدا و شناخت حق تعالي در حدّ توان بشري مي‌باشد و ادعيه ی مأثوره، همچون دعاي كميل، ابوحمزه، عرفه و … از خوف رهبت و خشيت، هر دو ناشي شده‌اند. اما يأس و نوميدي از رحمت خداوند، از ترس و خوف شديد سرچشمه نمي‌گيرد، بلكه منشاء آن، عدم رجاست كه در جاي خود، اين بحث بيان مي‌شود كه خوف و رجا بايد با يكديگر همراه باشند و وجود يكي بدون وجود ديگري، نقصي است كه بايد جبران شود و وجود اين دو،‌ همانند قرآن و عترت است كه هر يك در كنار و به همراه ديگري است و نه به تنهايي.

    آياتي درباره ي خوف

    (و اما من خاف مقام ربّه و نهي النّفس عن الهوي. فانّ الجنّة هي المأوي.) [22]

    و اما هر كس كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوي باز دارد، البته بهشت جايگاه اوست.

    (و لمن خاف مقام ربّه جنّتان.) [23]

     كسي كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت از آن او خواهد بود.

    ( و لنسكننّكم الارض من بعدهم ذلك لمن خاف مقامي... ) [24]

    و پس از آنان، شما را در زمين ساكن مي‌گردانيم. اين پاداش از آن كسي است كه از مقام من بترسد...

    (انّما تنذر من اتّبع الذّكر و خشي الرّحمن بالغيب... ) [25]

    تو، تنها كسي را تواني بيم داد، كه از قرآن پيروي كند و در نهان از خداوند رحمان بترسد...

    (من خشي الرّحمن بالغيب و جاء بقلبٍ منيبٍ) [26]

    آن كس كه از خداي مهربان در باطن ترسيد و با قلب خاشع و نالان به درگاه او باز آمد.

    (... رضي الله عنهم و رضوا عنه ذلك لمن خشي ربّه) [27]

    ... خدا از آنها خشنود، و آنها هم از خدا راضي‌اند و اين پاداش كسي است كه از خدا بترسد.

     

    (... انّما يخشي الله من عباده العلماء... ) [28]

    ... در بين بندگان خداوند، تنها دانشمندان از او مي‌ترسند.

    (انّ الذين يخشون ربّهم بالغيب لهم مغفرة و اجر كبير.) [29]

    همانا كساني كه در باطن، از پروردگارشان مي‌ترسند، آمرزش خداوند و پاداش بزرگ،‌ از آن آنهاست.

    (... تقشعرّ منه جلود الذين يخشون ربّهم... ) [30]

    ... كساني كه از پروردگارشان مي‌ترسند، با (تلاوت) قرآن، پوست تنشان به لرزه در مي‌آيد...

    (و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتّقه فاولئك هم الفائزون.) [31]

    و كسي كه از خدا و رسولش پيروي كند و از خدا بترسد وتقوي پيشه كند، چنين كساني رستگارند.

    (يا ايّها النّاس اتقوا ربّكم و اخشوا يوماً لا يجزي والد عن ولده و لا مولود هو جازٍ عن والده شيئاً. انّ وعد الله حقّ فلا تغرّنّكم الحياة الدّنيا و لا يغرّنّكم بالله الغرور.) [32]

    اي مردم، از پروردگارتان بترسيد و از روزي بهراسيد كه نه هيچ پدري را به جاي فرزندش و نه فرزندي را به جاي پدرش كيفر كنند. البته وعده ی خدا، حق است. پس زينهار زندگي دنيا، شما را نفريبد و شيطان فريبكار شما را به عفو و كرم خداوند مغرور نگرداند.

    (سيذّكّر من يخشي.) [33]

    آن كسي كه از خدا مي‌ترسد، به زودي متذكّر مي‌شود.

    (يا ايّها النّاس اتّقوا ربّكم انّ زلزلة السّاعة شيء عظيم.) [34]

    اي مردم، از پروردگارتان بترسيد،‌ همانا زلزله ی قيامت، امري عظيم است.

    (انّما المؤمنؤن الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم... ) [35]

    همانا مؤمنان كساني هستند كه چون ياد خدا شود،‌ قلبهايشان ترسان گردد...

    (الذين اذا ذكّر الله و جلت قلوبهم... ) [36]

    آنان كه چون نام خدا برده شود، در دل بترسند.

    (قل انّي اخاف انّ عصيت رّبي عذاب يومٍ عظيمٍ) [37]

    بگو من اگر از فرمان پروردگارم سرپيچي كنم، از عذاب روز بزرگ قيامت مي‌ترسم.

    (لهم من فوقهم ظلل من النّار و من تحتهم ظلل ذلك يخوّف الله به عباده يا عباد فاتّقون.) [38]

    بر آنها از بالا و زير سايبان، آتش دوزخ است، آن آتشي كه خداوند بندگانش را از آن مي‌ترساند؛ اي بندگان من، از من بترسيد.

    (الله نزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثاني تقشعرّ منه جلود الذين يخشون ربّهم ثمّ تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله... ) [39]

    خدا قرآن را فرو فرستاد كه بهترين سخن است؛ كتابي كه آياتش مشابه يكديگر و مكرّر است و از تلاوت آيات آن، خدا ترسان را لرزه بر اندام افتد و باز آرامش بخشد و دلهايشان را به ياد خدا مشغول سازد...

    (يؤفون بالنّذر و يخافون يوماً كان شرّه مستطيراً.) [40]

    آنان كه به نذر خويش وفا مي‌كنند و از روزي مي‌ترسند كه شر و سختي‌اش فراگير است.

    (انّا نخاف من ربّنا يوماً عبوساً قمطريراً.) [41]

    (و گويند) ما از پروردگارمان در روزي سخت كه چهره ی خلق از رنج آن در هم و گرفته است،‌ مي‌ترسيم.

    (... و ايّاي فارهبون) [42]

    ... و تنها از من بترسيد.

    (... و اقام الصلاة و اتي الزكاة و لم يخش الاّ الله... ) [43]

    ... و نماز به پا دارند و زكات مال خود را بدهند و از غير خدا نترسند...

    (يوم تجد كلّ نفسٍ ما عملت من خيرٍ محضراً و ما عملت من سوءٍ تودّ لو انّ بينها و بينه امداً بعيداً و يحذّركم الله نفسه... ) [44]

    در آن روز، هر كس هر چه كار نيك انجام داده، حاضر مي‌يابد و آرزو مي‌كند كه اي كاش بين او و كردار زشتش فاصله‌اي دراز مي‌بود و خدا شما را از خودش بيم مي‌دهد.

    (أفا من اهل القري انّ يأتيهم بأسنا بياتاً و هم نائمون او امن اهل القري انّ يأتيهم بأسنا ضحيً و هم يلعبون. افامنوا مكر الله فلا يأمن مكرالله الاّ القوم الخاسرون.) [45]

    آيا اهل شهر و دياري از آن ايمنند، كه شبانگاه عذاب ما آنها را فراگيرد؟ آيا اهل شهر و ديار از آن ايمنند كه هنگام روز كه سرگرم بازي هستند، عذاب ما آنان را فرا گيرد؟ آيا از مكر خدا، غافل و ايمن گشته‌اند كه از آن، جز گروه زيانكاران، غافل نشوند.

    رواياتي دربارۀ خوف

    از اسحاق‌بن‌عمّار روايت است كه امام صادق«سلام‌الله‌علیه» فرمود:

    «يا اسحاق! خف الله كانّك تراه، و ان كنت لا تراه فانه يراك، و ان كنت تري أنّه لا يراك فقد جعلته من أهون الناظرين عليك» [46]

    يا اسحاق! از خدا چنان بترس كه گويي او را مي‌بيني. اگر او را به چشم نمي‌بيني، او تو را مي‌بيند و اگر بر اين باوري كه او تو را نمي‌بيند، در واقع او را از كمترين ناظران بر خود دانسته‌اي.

    امام صادق«سلام‌الله‌علیه» فرمود:

    «انّ من العبادة شدّه الخوف من الله عزّوجّل (انما يخشي الله من عباده العلماء.)

    و قال جلّ ثناؤه:‌(فال تخشوا الناس و اخشوني.) و قال تبارك و تعالي: (و من يتّق الله يجعل له مخرجاً) قال:‌ و قال ابوعبدالله. عليه السلام: انّ حبّ الشرف و الذكر لا يكونان في قلب الخائف الرّاهب.» [47]

    ترس شديد داشتن از خداي عزّوجّل، عبادت است، چنان كه حق تعالي فرمود: تنها بندگان دانا از خدا مي‌ترسند. و نيز فرمود: از مردم نترسيد و از من بترسيد. و نيز خداي تبارك و تعالي فرمود: هر كس تقواي خدا پيشه كند، براي او گشايشي قرار مي‌دهد.

    همچنين حضرت فرمود: علاقه به جاه و شهرت، در قلب انسان خدا ترس راه ندارد.

    رسول خدا «صلی الله عليه و آله و سلم» فرمود:

    «من عرضت له فاحشة او شهوة فاجتنبها من مخافة ‌الله عزّوجّل حرّم الله عليه النّار و آمنه من الفزع الاكبر و أنجز له ما وعده في كتابه في قوله عزّوجّل: (و لمن خاف مقام ربّه جنّتان.)» [48]

    هر كس در معرض كار زشت يا شهوت‌انگيز قرار گيرد و به خاطر ترس از خداي عزّوجّل از آن دوري كند، خداوند آتش دوزخ را بر او حرام مي‌كند و او را از هراس سهمگين روز قيامت ايمن مي‌گرداند، و به آنچه در كتاب خويش به او وعده داده وفا مي‌كند. آنجا كه فرمود: هر كس از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت، نصيب مي‌برد.

    رسول خدا «صلی الله عليه و آله و سلم»فرمود:

    «بينا ثلاثة نفر فيمن كان قبلهم يمشون اذا اصابهم مطر، فأووا الي غار، فانطبق عليهم. فقال بعضهم لبعض: يا هؤلاء و الله ما ينجيكم الاّ الصدق، فليدع كلّ رجل منكم بما يعلم الله عزّوجّل انّه قد صدق فيه.»

    فقال احدهم: اللهمّ انّ كنت تعلم انّه كان لي اجير عمل لي علي فرق اُزر.

    فزرعته فصار من أمره الي انّ اشتريت من ذلك الفرق بقراً.

    ثمّ اتاني فطلب اجره. فقلت: اعمد إلي تلك البقر فسقها.

    فقال: انّما لي عندك فرق من اُزر.

    فقلت: اعمد الي تلك البقر فسقها، فانّها من ذلك، فساقها.

    فان كنت تعلم انّي فعلت ذلك من خشيتك ففرّج عنا فانساحت الصخرة عنهم.

    و قال الاخر: اللهمّ ان كنت تعلم انّه كان لي ابوان شيخان كبيران فكنت اتيهما كل ليلة بلبن غنم لي،‌ فأبطأت عليهما ذات ليلة، فاتيتهما و قد رقدا، و اهلي و عيالي يتضاغون من الجوع. و كنت لا اسقيهم حتّي يشرب ابواي، فكرهت ان اوقظهما من رقدتهما، و كرهت ان ارجع فيستيقظا لشربهما. فلم أزل انتظرهما حتّي طلع الفجر.

    فان كنت تعلم انّي فعلت ذلك من خشيتك ففرّج عنّا، فانساحات عنهم الصّخرة حتّي نظروا الي السماء.

    و قال الاخر: اللهمّ ان كنت تعلم انّه كانت لي ابنة عم احبّ الناس اليّ و انّي راودتها عن نفسها، فابت عليّ الاّ ان اتيها بمأة دينار. فطلبتها حتّي قدرت عليها فجئت بها فدفعتها اليه، فامكنتني من نفسها.

    فان كنت تعلم انّي فعلت ذلك من خشيتك ففرّج عنّا ففرّج الله عزّوجّل عنهم فخرجوا.» [49]

    در بين گذشتگان شما سه نفر بودند كه با يكديگر راه مي‌رفتند، ناگاه باران شروع شد و آنها به غاري پناه بردند كه پس از ورود، درِ آن، به روي آنها بسته شد. آنان به يكديگر گفتند: اي همراهان، سوگند به خدا كه جز صدق و راستي، شما را نجات نمي‌بخشد،‌ پس هر يك از شما بايد به آنچه كه مي‌داند از صدق براي خدا انجام داده، و خدا را بخواند. پس يكي از آنها گفت: پروردگار! تو مي‌داني كه من كارگري داشتم كه به ازاي چند پيمانه برنج براي من كار مي‌كرد و بر اثر تلاش او توانستم از آن طريق، گاوي بخرم. وقتي آن كارگر آمد و مزدش را خواست، گفتم‌:‌ آن گاو را به عنوان مزدت بردار و ببر. او گفت: اما من تنها چند پيمانه برنج از تو طلب دارم.

    گفتم: آن گاو را به عنوان دستمزدت بردار و ببر، زيرا آن گاو هم از طريق آن به دست آمده است، او هم گاو را برد. پس خداوندا، اگر تو مي‌داني كه اين كار را براي ترس از تو انجام داده‌ام، ما را از اين تنگنا برهان! آنگاه سنگي كه درِ غار را مسدود كرده بود، كمي كنار رفت.

    ديگري گفت: خدايا تو مي‌داني كه من، پدر و مادر پيري داشتم كه هر شب مقداري از شير گوسفندانم را برايشان مي‌بردم. يك شب در اين كار تأخير كردم، وقتي رسيدم كه آنان به خواب رفته بودند، گرچه زن و فرندانم گرسنه بودند، اما پيش از آنان، اول به پدر و مادرم شير مي‌نوشاندم. آن شب، دلم نيامد كه آنها را بيدار كنم و خوش نداشتم كه بازگردم،‌ و آنان براي نوشيدن شير بيدار شوند و من آنجا نباشم،‌ لذا تا سپيده دم منتظر ماندم. پس خدايا، اگر تو مي‌داني كه اين كار براي ترس از تو بوده، گره از كار فرو بسته ی ما بگشا!

    آنگاه سنگ كمي بيشتر كنار رفت، چنان كه توانستند آسمان را ببينند. ديگري گفت: خدايا!، تو مي‌داني كه دختر عمويي داشتم كه از همه نزد من محبوبتر بود. خواستم از او كام برگيرم، اما امتناع كرد و آن را مشروط به پرداخت صد دينار نمود. من در پي صد دينار رفتم و آن را به دست آوردم. به سوي او آمدم و پول را به وي پرداختم و او نيز خود را در اختيار من نهاد.

    وقتي كه بين پاهايش نشستم، گفت: از خدا بترس و جز از راه ازدواجِ مشروع، بكارت مرا زايل مكن. پس برخاستم و صد دينار را به او وانهاده و وي را ترك كردم. خدايا! اگر مي‌داني كه اين كار براي ترس از تو بوده، پس مرا نجات ده. آنگاه! خداي عزّوجّل راه نجات آنها را گشود و از غار خارج شدند.

    امام جعفرصادق«سلام‌الله‌علیه» فرمود:

    «من خاف الله عزّوجّل اخاف الله من كلّ شيء و من لم يخف الله عزّوجّل اخافه الله من كلّ شيء.» [50]

    هر كس از خداي عزّوجّل بترسد، خدا همه چيز را از او مي‌ترساند و هر كس از خداي عزّوجّل بيم نكند،‌ خداوند او را از همه چيز مي‌ترساند.

    اميرمؤمنان حضرت علي «سلام‌الله‌علیه»فرمود:

    «انّ المؤمنين لا يصبح الاّ خائفاً و ان كان محسناً، و لا يمسي الا خائفاً و ان كان محسناً، لانّه بين امرين: بين وقت قد مضي لا يدري ما الله صانع به، و بين اجل قد اقترب لا يدري ما يصيبه من الهلكات.» [51]

    همان، مؤمن، شب را با ترس از خدا به روز مي‌رساند،‌ هر چند نيكوكار باشد و روز را با خوف حق تعالي به شب مي‌رساند، هر چند نيكوكار باشد، زيرا او بين دو امر قرار دارد: بين زماني كه گذشته است و نمي‌داند خدا با او چه خواهد كرد و بين اجل كه نزديك مي‌شود و نمي‌داند چه سختيهاي هولناكي به او خواهد رسيد.

    ابوحمزه ثمالي از امام سجّاد«سلام‌الله‌علیه»روايت كرد كه حضرت فرمود:

    «ابن آدم! لا تزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك، و ما كانت المحاسبة من همّك، و ما كان الخوف لك شعاراً و الحزن لك دثاراً، ابن آدم! انّك ميت و مبعوث و موقوف بين يدي الله عزّوجّل و مسئول، فاعدّ جواباً.» [52]

    اي فرزند آدم! تا آن هنگام در راه خير هستي، كه اندرز دهنده‌اي در وجودت داشته باشي، به حسابرسي از خويش اهتمام ورزي، خوف از خدا را شعار خويش و حزن را پوشش خود قرار دهي.

    اي فرزند آدم! تو مي‌ميري، برانگيخته مي شوي و در پيشگاه خداي عزّوجّل به پا مي‌ايستي و مورد بازخواست قرار مي‌گيري، پس درصدد پاسخ برآي.

    خداوند متعال مي‌فرمايد:

    «(و عمل صالحاً) من هؤلاء المؤمنين (فلهم اجرهم) ثوابهم (عندربهم) في الاخرة (لاخوف عليهم) هنالك حين يخاف الفاسقون (و لا هم يحزنون اذا حزن الظالمون، لاّنهم لم يعلموا من مخافة الله ما يخاف من فعله و لا يحزن له.

    و نظر اميرالمؤمنين علي«سلام‌الله‌علیه»الي رجل أثر الخوف عليه، فقال: و ما بالك؟

    قال: إني أخاف الله

    قال: يا عبدالله خف ذنوبك و خف عدل الله عليك في مظالم عباده، و أطعه فيما كلفك، و لا تعصه فيما يصلحك. ثمّ لا تخف الله بعد ذلك، فانه لا يظلم أحداً و لا يعذّبه فوق استحقاقه ابداً الاّ ان تخاف سوء العاقبة بأن تغيّر او تبّدل، فان أردت ان يؤمنّك الله سوء العاقبة فاعلم انّ ما تأتيه من خير فبفضل الله و توفيقه، و ما تأتيه من سوء فبامهال الله و إنظاره اياك و حلمه و عفوه عنك» [53]

    از مؤمنان هر كس كار نيك انجام دهد، پاداش او نزد خداوند خواهد بود و آنگاه كه فاسقان در هراس شوند، آنان نترسند و هنگامي كه ستم‌پيشگان محزون شوند، آنان غمگين نگردند، زيرا آنان به خاطر ترس از خدا، كاري كه باعث هراس و اندوه آنان شود، مرتكب نشده‌اند. حضرت علي«سلام‌الله‌علیه» مردي را ديد كه آثار خوف در چهره‌اش نمايان بود،‌ به او فرمود: تو را چه مي‌شود؟ گفت:‌ از خدا مي‌ترسم، حضرت فرمود: اي بنده ی خدا، از گناهانت بترس و از عدل خدا در مورد ستم به بندگانش بيمناك باش و از آنچه بر تو واجب كرده، اطاعت كن  از آنچه تو را به صلاح آورد. سر مپيچ. از آن پس، از خدا بيم مدار كه او به هيچ كس ستم نمي‌كند و هيچ‌كس را بيش از آنچه سزاي اوست،‌ كيفر نمي‌دهد.

     

    البته از سوء عاقبت و بدفرجامي بترس كه مبادا تغيير و تبديلي در ايمان و عقايدت روي دهد. پس اگر مي‌خواهي كه خداوند تو را از خطر سوء عاقبت، ايمن گرداند. پس بدان كه هر خيري به تو مي‌رسد؛ به سبب فضل و توفيق خداوند است و هر بدي كه به تو مي‌رسد، ناشي از مهلت دادن خداوند به تو است. پس چنان كن كه حلم و عفو خداوند شامل حال تو گردد.

    رسول خدا«صلی الله عليه و آله و سلم» فرمود:

    «من كان بالله أعرف كان من الله أخوف و قال«صلی الله عليه و آله و سلم»: يا ابن‌مسعود اخش الله بالغيب كانّك تراه، فان لم تره فانّه يراك، يقول الله تعالي: (من خشي الرّحمن بالغيب و جاء بقلب منيبٍ. ادخلوها بسلام ذلك يوم الخلود.) و روي انّ النّبي«صلی الله عليه و آله و سلم» كان يصلّي و قلبه كالمرجل يغلي من خشية الله تعالي.» [54]

    هر كس كه معرفتش نسبت به خدا بيشتر باشد، از خدا بيشتر مي‌ترسد. و نيز فرمود: ابن مسعود! در نهان از خدا بترس، چنانكه گويي او را مي‌بيني. چه، اگر تو او را نمي‌بيني، او تو را مي‌بيند. چنانكه فرمود: هر كس در نهان از خداي رحمان بترسد و با دلي شكسته و خاشع به درگاه خدا آيد (به آنان خطاب شود كه) با سلامت وارد شويد كه امروز روز جاودانگي است.

    نيز روايت شده است كه:

    همانا پيامبر«صلی الله عليه و آله و سلم» هنگامي كه نماز مي‌خواند، قلبش مانند ديگ جوشان، از ترس خدا در التهاب بود.

    روايت شده است كه:

    «و كان اميرالمؤمنين «سلام‌الله‌علیه»اذا أخذ في الوضوء بتغيّر وجهه من خيفة الله تعالي.

    و كانت فاطمة «سلام‌الله‌علیها»تنهج في‌الصلاة من خفية الله تعالي.

    و كان الحسن اذا فرغ من وضوئه تتغيّر لونه، فقيل له: من ذلك؟ فقال: حقّ علي من أراد أن يدخل علي ذي‌العرش ان تتغيّر لونه و يروي مثل هذا عن زين‌العابدين«سلام‌الله‌علیه».

    و روي المفضل بن عمر عن الصادق«سلام‌الله‌علیه»قال حدثني أبي عن أبيه -عليه‌السلام:

    انّ الحسن بن علي -عليه‌السلام- كان أعبد الناس في زمانه و أزهدهم أفضلهم، و كان إذا حجّ حجّ ماشياً و رمي ماشياً، و ربما مشي حافياً و كان اذا ذكر الموت بكي، و اذا ذكر البعث و النشور بكي، و اذا ذكر الممّر علي الصراط بكي، و اذا ذكر العرض علي الله تعالي ذكره شهق شهقة يغشي عليه منها، و كان اذا قام في صلاته ترتعد فرائضه بين يدي ربّه عزّوجّل، و كان اذا ذكر الجنّة و النّار اضطرب اضطراب السليم، و سأل الله الجنّة، و تعوّذ بالله من النّار.

    و قالت عايشة: كان رسول‌الله«صلی الله عليه و آله و سلم» يحدثنا و نحدّثه، فاذا حضرت الصلاة فكانّه لم يعرفنا و لم نعرفه.» [55]

    اميرمؤمنان حضرت علي «سلام‌الله‌علیه»چون وضو مي‌گرفت، از ترس خداوند متعال رنگ رخسارش دگرگون مي‌شد. و حضرت فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها»در نماز، از خوف خداي تعالي، نفسش به شماره مي‌افتاد. و امام حسن مجتبي –عليه السلام- چون از وضو، فارغ مي‌شد، رنگش تغيير مي‌كرد؛ از او، سبب اين حالت را پرسيدند. فرمود: كسي كه بر صاحب عرش وارد مي‌شود، سزاوار است رنگش دگرگون شود.

    مفضل بن عمر از امام صادق «سلام‌الله‌علیه»روايت كرده كه به نقل از پدر و جدّ گراميش فرمود:

    امام حسن مجتبي«سلام‌الله‌علیه»عابدترين، زاهدترين و برترين مردمان در زمان خويش بود. او پياده به حج مي‌رفت و پياده به رمي جمره مي‌رفت و چه بسا با پاي برهنه به حج مي رفت و چون از مرگ و برانگيخته شدن در روز قيامت و گذشتن از صراط و قرار گرفتن در پيشگاه خداوند متعال، سخن به ميان مي‌آمد، سخت مي‌گريست و چون به نماز در پيشگاه پروردگارش -عزّوجّل- مي‌ايستاد، شانه‌هايش مي‌لرزيد و چون از بهشت و دوزخ ياد مي شد، همانند كسي كه رو به مرگ است، پريشان و مضطرب مي‌شد و از خدا طلب بهشت مي‌كرد و از دوزخ به خدا پناه مي‌برد.

    عايشه گويد: هرگاه با رسول خدا