عنوان: تقوا، تسلیم و رضا در برابر مقدرات الهی
شرح:

بحث ما بطور ناخودآگاه رسید به یک مساله مهمی وآن مساله قضا وقدر است.راجع به مقدرات در تکوین در عالم وجود که منقسم کردم به دو قسم فی الجمله صحبت کردم.و بالاخره اگر کسی بتواند باور کند که در این عالم وجود هر چه هست صددرصد مصلحت تامه ی ملزمه دارد.و نمی شود ذره ای کمتر یا ذره ای بیشتر شود.این باور برای انسان خیلی نتیجه دارد و یکی از نتایجش این است که یک زندگی سالمی منهای غم وغصه منهای اضطراب خاطر منهای نگرانی پیدا می کند آن زندگی که همه دنبال آن هستند چیزی که در این باره یک اشاره ای بکنم ورد بشوم و راجع به قضا وقدر در تشریع یک مقداری صحبت کنم این است که انسان بعضی اوقات تخیل می کند آنچه می خواهد مصلحت اوست یا اینکه بعضی چیزها را نمی خواهد و وقتی برای او جلو می آید تخیل می کند مصلحتش نیست لذا نگرانی ها غم وغصه ها از همین جا پیدا می شود دو سه روز قبل شنیدم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه صحبت می کردند را جع به حرکت از نجفشون تا فرانسه و برگشت ایشان به ایران ایشان این جمله را اول می فرمودند که بعضی اوقات یک مقدراتی هست برای انسان که خود انسان خیال می کند این مقدر برای این خوب نیست در حالی که بهترین مصالح بهترین ارزشها در زندگی یک انسان است بعد می فرمودند که صحنه ای جلو آوردند دولت ایران و دولت عراق که من مجبور شدم بروم کویت آنجا راهم ندادند به ذهنم آمد بروم فرانسه و همه این ها برای من اطرافیان من بسیار مشکل بود اما آمدن بیرون از عراق رفتن به کویت و راه ندادن دولت کویت مرا به رفتن به فرانسه در بلاد کفر همه اینها صددرصد تقدیر الهی مصلحت تامه ی ملزمه است به قول ایشان اگر از عراق بیرون نیامده بودند انقلاب پیروز نمی شد اگر کویت رفته بودند و دولت کویت ایشان را راه داده بود انقلابی نبود و بالاخره اگر فرانسه ایشان را نپذیرفته بود انقلابی نبود .یادم آمد این پروین اعتصامی یک شاعر زمان طاغوت است این یک زنی است و اشعارش در آن زمان من بچه کوچکی بوده ام گل کرده بود در زمان طاغوت و این کتاب شعر پروین اعتصامی انصافاً از نظر شعری خیلی بالاست و یه داستان های آموزنده ای را در شعر ریخته است در این کتاب آورده است یکی از داستانهایش الان به درد من می خورد من نمی دانم آیا واقعیت دارد یا نه اما می دانم قرآن روایات بر طبق این داستان هست پروین اعتصامی می گوید یک کسی فقیر بی چاره رفته بود در یک دهی یک من گندم قرض کرده بود بچه هایش گرسنه خود گرسنه و این بقچه ی گندم به دوشش بود از این ده می آمد ده خودشان برای قوت زن و بچه اش  در وسط راه بنا کرد با خدا درد ودل کند خدایا گره از کار من بگشا خدایا می دانی وضع من بده می بینی که وضع من چقدر ناهنجار است تو باید گره از کار من بگشایی ناگهان گره ی بقچه باز شد گندم ها ریخت روی زمین این عصبانی شد گفت خدایا این گره رو که نگفتم و نشست برای جمع کردن گندم ها دستش خورد به یک کیسه اشرفی به یک کیسه طلایی و کیسه طلا گره از کارش باز کرد چه باز شدنی و بالاخره از فقر و فلاکت او را نجاتش داد.پروین اعتصامی از این نتیجه می گیرد که بعضی گره ها ما خیال می کنیم که باز شدنش بد است بعضی از حرف ها بعضی از دعاها ما خیال می کنیم که مستجاب نشده است اما وقتی که برویم در قضیه و ریشه یابی بکنیم می بینیم که هر چه هست خوب است می بینیم که هر چه هست مصلحت عامه ی ملزمه دارد ولی باید توجه به این مطلب هم داشته باشیم که بحث ما آنجاست که ما بدست خودمان با کفتار وکردار خودمتن بدبختی برای خود نیاوریم والا اگر انسان گناهکار انسان بدکار با بدی هایش با ظلمش برای خود نکبت بیاورد تقدیر الهی همین است که سابقاً صحبت کردم تقدیر الهی برای یک ظالم این است که عاقبت او بخیر نشود تقدیر الهی برای آدم بدکار برای کسی که اشاعه ی فحشا می کند مردم را مبتلا به فساد اخلاقی می کند این است که خودش بچه هایش تامیت آتیه نداشته باشند این قضیه ی پروین اعتصامی و تمثال پروین اعتصامی آن جاست که دست خود انسان نباشد بعضی اوقات چنین است یک چیزهای ناهنجاری جداً یک چیزهایی که از هر دوائی تلخ تر برای انسان جلو می آید نمی فهمد چه خبرهاست یا حتی دعا می کند،دعای او مستجاب نمی شود که آیه اش را در آن جلسه ی قبل خواندم که قرآن می فرماید «و یدعوا الانسان بالشر دعائلهُ و بالخیر» گاهی انسان نظیر این که دعای خوب می کند دعای به شر می کند شر از خدا می خواهد پروردگار عالم هم آن شر را نمی دهد و این خیال می کند این را دوست ندارد خیال می کند خدا بر این غضب کرده است گله می کند چرا دعای مرا مستجاب نمی کنی در حالی که اگر دعای او مستجاب بشود برای او شر است برای او بدبختی است و پروردگار عالم دعائی را مستجاب می کند که آن دعا برای صاحب دعا نفع داشته باشد نفع در دنیا نفع در عاقبت به خیری نفع در آخرت و امثال اینها خلاصه حرف این است من از همه مخصوصاً از جوان ها تقاضا دارم گله از خدا نداشته باشید یک کاری بکنید که مقام رضا در مقدرات الهی برای شما پیدا بشود یه کاری بکنید باور کنید که آنچه دست شما نیست و برای شما جلو آمده این صددرصد مصلحت است برای شما غیر ار این باشد برای شما شر است غیر از این باشد برای شما فلاکت است و ما به چه بسیار دیدیم که فقیر است بیچاره است تخیل می کند که این فقر برای او بد است و این طرف و آن طرف می زند غنی می شود اول بدبختی اش این که دست از معنویت دست از محراب ومنبر دست از روحانیت بر می دارد اگر کار او فساد اخلاقی نکشد و اون کسی که راستی سروکار با گناه داشته باشد و دست از معنویات بردارد و بالاخره دست از منبر و محراب بردارد و در قرآن شریف نظیرش آمده در تاریخ زیاد نظیرش آمده و از آن قضایایی که راستی انسان متنبه می شود و قرآن شریف آن قضیه را نقل کرده است برای این که ما متنبه بشویم قضیه صعلبه است صعلبه از اصحاب صفه است همین صفه ای که در مسجد رسول گرامی یک معنویت خاص ویک جاذبه خاصی دارد این صعلبه آن جا نشسته بود آنجا مسکنش بود پیغمبر اکرم هم به آن و افرادی که در این صفه بود عنایت خاصی داشتند بالاخره غذای آنها را پیغمبر اکرم می رساند و اینها آنجا زندگی می کردند این صعلبه یک روزی آمد خدمت پیغمبر اکرم یا رسول الله من دلم می خواهد مال دار بشوم و شما یک نظر لطفی از این جهت به من بکنید پیغمبر اکرم فرمودند به صلاحت نیست خوب وضعی داری سروکار با معنویت داری سروکار با منبر ومحراب داری وبالاخره هرچه پیغمبر اکرم فرمودند این نپذیرفت همین جا به قول قرآن شریف «و یدعوا الانسان بالشر دعائلهُ و بالخیر وکان الانسانُ عجولا» این نپذیرفت بالاخره پیغمبر اکرم یک درهمی به این دادند این یک گوسفندی خرید این گوسفند خدا برکت داد و به مرور زمان این آقا گله دار شد در مدینه خانه ای در مدینه زندگی ای زن وبچه ای گله دار در مدینه و بالاخره یکی از آقایان اشرافی در مدینه شد البته معنویاتش کم شد البته سروکار با منبر ومحرابش کم شد اما تا این جا طوری نیست این کم کم به جایی رسید که رفت در بادیه آنجا مسکن کرد و در حجاز  یکی از متمولین نمره اول آقا شدند این آقای صفه نشین این آقایی که زن نداشتند بچه نداشت خانه نداشت اما بالاخره الان شده یکی از اشرافی ها شاید هم نمی دانم شاید هم بعضی اوقات فکر می کرد چقدر خوب شد پیغمبر می خواست ما را متمول نکند پیغمبر اگر این درهم را به من نداده بود اگر من اسرار نکرده بودم شاید الان همان صفه و همان لباس مندرس و همان نخور ونمیر در مدینه .شاید این فکر را هم می کرد.آیه زکات آمد خب اطراف آن کسانی که زکات می گرفتند رفتند بادیه از او زکات گزفتند بالاخره شبی هم نوبت این آقای صعلبه شد آمدند آقای صعلبه زکات مالت را بده آیه شریفه آمده «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم وصل علیهم انّ صلاتک سکنٌ لهم» این یک فکری کرد دید که خیلی گوسفند باید بدهد گفت چشم اما شما بروید من خودم می آیم خدمت پیغمبر اکرم وزکاتم رو می دهم زور که نبود آمدند به پیغمبر اکرم گفتند یا رسول الله صعلبه زکات مالش رو نداد مدتها طول کشید نیامد دیگر نمازش که رفت،رفت معنویتش رفت، رفت سروکار با پیغمبر ومسجد و محراب رفت سروکار پیدا کرد با این رزق و برق دنیا و با این مسکن ها با این خانه ها و بالاخره این گوسفندها پیغمبر اکرم دو دفعه یک عده ای رو فرستاد پیش صعلبه ،آقای صعلبه زکات مالت رو بده این عصبانی شد گفت که من مگر ارمنی هستم که شما از من جزیه می خواهید من مسلمانم وقتی مسلمانم دیگر زکان بده از مالت بده این ها معنایی ندارد جزیه اگر بخواهید از ارمنی ها این ها آمدند خبر دادند به پیغمبر اکرم ، پیغمبر اکرم فرمود صعلبه مرتد شد و به همین حال ارتداد بود و تا پیغمبر از دنیا رفت پشیمان شده بود اما پیغمبر اکرم او را نپذیرفتند حتی زمان ابی بکر و زمان عمر هم می خواست که در جز مسلمان ها باقی بشود اما آنها هم او را نپذیرفتند بله زمان عثمان زکات او را پذیرفت و بالاخره یک کلاهی عثمان سر او گذاشت اما بالاخره چند تا آیه داغ درباره ارتداد این صعلبه نازل شد که پروردگار عالم این آیات را در سوره توبه نقل می کند این قضیه که در قرآن آمده به ما چه می گوید؟به ما می گوید انسان باید مواظب باشد اگر فقیر است دعا می کند برای فقرش از خدا می خواهد اگر مصلحت است خدا فقر او را دفع می کند و اگر مصلحت نیست دیگر گله از خدا العیاذ بالله این طرف و آن طرف زدن العیاذبالله افتادن در راه حرام و برای این که خود را متمول کند این معلومه به جاهای بدی می رسد .انسان دعا کند شکی نیست اما بعد از دعا گله از خدا بکند تعیین وظیفه از خدا بکند برا خدا تعیین وظیفه کند خدایا تو باید چنین کنی تو باید دعای مرا چنین مستجاب کنی این ها پیش اهل دل کفر است به حسب ظاهر گرچه مانعی نداشته باشد اما پیش اهل دل این معنایش این است که خدایا تو نمی دانی من بهتر از تو می دانم تو باید چنین کنی که من می گویم نه اینی که تون کنی که تو می دانی. و اگر انسان راضی به قضا وقدر نباشد همین جورها جلو می آید الان شما نخبه ها شما آقایان شما خانم ها خوبید انصافاً اما همین شما ها چقدر از خدا راضی هستید آیا شماها گله از خدا دارید یا نه؟و اگر کسی گله از خدا داشته باشد معلومه پیش اهل دل یعنی گرچه پروردگار عالم به این چیزها اهمیت نمی دهد گرچه پروردگار عالم به ما واین جور فکرها این جور حرف ها اهمیت نمی دهد اما بالاخره باید به این توجه داشته باشیم که تعیین وظیفه در دعای ما بسیار زشت است گله داشتن از کسی که حکیم است گله داشتن از کسی که 114تا بسم الله الرحمن الرحیم در قرآن آورده استگله داشتن از کسی که قدرت دارد برای رفع مشکلات ما علم دارد به حال ما از هر کسی رئوف تر است به ما گله داشتن از این معلومه یک دیوانگی است یک صفاحت است ولی از آن طرف هم این حال تسلیم و رضا پیدا شدن کاری است بسیار مشکل ریاضت می خواهد خیلی ریاضت می خواهد از خدا باید بخواهیم جداًباید بخواهیم و در موقع استجابت دعا در نماز شبتون بعد از نماز اول وقتتون در آن وقتی که احتمال می دهید دعا مستجاب باشد یکی از دعای بزرگ شما دعاهای خوب شما دعا های اولی شما همین باشد که خدایا مقام تسلیم ورضا به من بده خدایا در مقابل دینت مرا متعبد بکن خدایا در مقابل قرآنت در مقابل پیغمبرت در مقابل ائمه طاهرینت من تسلیم صددرصد باشم خدایا من برسم به آنجا که باور کنم آنچه تو خواستی صددرصد مصلحت دارد. خدایا یه کاری بکن اراده من مندک در اراده تو باشد اراده من تابع اراده تو باشد نظیر همین قضیه صعلبه قضیه دیگری هست و آن قضیه در قرآن نیامده بلکه در تاریخ آمده در روایات آمده اما آن آقا خودش را جمع کرد اونآقا که الان می خواهم قصه اش را بگویم این معلومه آنجا زندگی مشکل است بی کسی بی زنی و بالاخره یک کسی که هیچ ندارد جز اینکه پیغمبر اکرم یک چیزی به او بدهد بخورد به اندازه ای که نمیرد لذا یکی از اینها باز خدمت پیغمبر اکرم یا رسول الله من دلم پول می خواهد من دلم مسکن و زن وبچه می خواهد من می خواهم به یک جایی برسم و این بود در این صفه برای من مشکل است پیغمبر اکرم یک درهم به او دادند و فرمودند برو کاسبی کن این آقا آمد خرما فروشی معلومه یک درهم پیغمبر اکرم برکت دارد و این خرما فروشی روز اول و دوم و ماه اول و ماه دوم کم کم سر او شلوغ شد و نماز ظهر و عصرش را گذاشت روی کاسبی یعنی مسجد دیگر نمی آمد پیغمبر اکرم یک روزی آمدند رد بشوند گفتند که آقا چه می کنی؟گفت آقا ببینید سرم خیلی شلوغ است و نمی توانم نماز ظهر و عصر بیایم پیغمبرخیلی ناراحت شدند.چه جور یک مسلمان برسد به آنجا که برای خاطر کاسبی اش نماز جماعت رو نماز اول وقت را رها می کند یک وقت هم پیغمبر اکرم رد شدند یک نصیحتی راجع به کاسبی اش کردند و فرمودند چقدر در کاسبی سود می کنی؟ گفت یا رسول الله 1-10 –ده تومان یک تومان فرمودند زیاد است تا می توانی سود کم بگیر در اسلام در راجع به سود گرفتن یک حرفی هست که الان مربوط به بحث مانیست و احدی هم عمل نمی کند و آن که کاسب خوب است مستحب است به اندازه ای که برای روزانه اش استفاده کرد دیگر چیزی از مردم نگیرد و هر چه خریده است بفروشد اما اگر این نشد دیگر باید حتماًانصاف را مراعات کند برای اینکه بالاترین زشتی ها بی تنصافی با مسلمانهاست.لذا پیغمبر اکرم فرمودند1-10 زیاد اسنت کمش کن وهی کم کرد کم کرد وکاسب با انصافی کاسبی که کارش حلال با انصاف اما در معنویات کوتاه آمد. پیغمبر اکرم دلش برای این سوخت.گفت یا رسول الله ببینید نمی شود. فرمودند آن یک درهمی که بهت دادم بده به من.گفت یا رسول الله همه این مال من مال شما.اصلاً من اگر به جایی رسیدم به واسطه اون یک درهم است به واسطه شما من حاضرم تمام اعمالم رو بدم به شما فرمودند نه همان یک درهم را بده.یک درهم را پیغمبر اکرم ازش گرفتند این همان روز بنا کرد ورشکست کند هی ورشکست کردو کردو کرد.یک ماه طول نکشید ناگهان رسید به آنجا که آن لباس صفه چه شد.یادش آمد که لباس صفه را گذاشت وآمد بیرون آمد در صفه آن لباس را پوشید نشست در میان فقرا گفت الحمدلله رب العالمین که توانستم به معنویات برسم پیغمبر اکرم م آمدند دیدند که اینجوری شده بر گشته است به حالت اول خوشحال شدند فرمودند که ارزش ندارد برای خاطر دنیا انسان آخرتش رو بدهد.نظیر این دو قضیه زیاد است گر چه من هرچه روی این دو بحث قضا وقدر با شما صحبت کنم باز یک کسی برسد به آنجا که باور کند آنچه خدا تقدیر او کرده است صددرصد مصلحت است پیدا نمی شود ریاضت می خواهد نماز شب می خواهد خدمت به خلق خدا می خواهد رابطه با خدا رابطه کامل می خواهدو (واعبد ربک حتی یاتیک الیقین) عبادت می خواهد تا انسان یقین پیدا کند.مخصوصاً یقین به قضا وقدر و امثال این اسراری که شیعه دارد این اسراری که در اسلام است ولی باز تکرار کنم زن ومرد همه وهمه مخصوصاً جوانها اگر نمی توانید باور کنید قضا وقدر الهی را لا اقل تقاضا دارم تعیین وظیفه در دعا از خدا نکنید این غلط است بسیار بد است. اگر دعای شما مستجاب نشد بعد گله از خدا نکنید.اگر مشکلی برای شما جلو آمد مواظب باشید از میدان در نروید وشیطان یکی از جاهاییکه وسوسه می کند می آید به آنجا که من و شما از خدا گله بکنیم.آنوقت قضا وقدر الهی که جاری شده است،جاری شده است.پاداش هم نداریم اصلاً ولی اگر راستی انسان در مقابل قضا وقدرالهی صبر کند راستی رضایت داشته باشد راستی بگوید الحمدلله علی کلّ حال.در روایات داریم که وقتی نعمتی برای شما آمد بگویید الحمدلله علی کلّ نعمه اما وقتی یک نغمتی آمد بلایی آمد بگوید الحمدلله علی کلّ حال.اگر راستی لااقل اینجورها باشیم گله از خدا نکنیم.نغ نغ با خدا نکنیم در روز قیامت پاداش خیلی داریم و اول پاداشمان این است که وقتی وارد صف محشر می شویم پروردگار عالم از ما عذر خواهی می کند.یعنی یک جانباز در این نظام،این جانباز اگر صبر داشته باشد اگر العیاذبالله گله نکند اگر العیاذبالله با تقدیر الهی بسازد در روز قیامت پروردگار عالم از این عذر خواهی می کند و معلوم است وقتی خدا از کسی عذر خواهی کرد چقدر پاداش دارد.دیگر جای این کجاست؟بهشت برای این کوچک است جای این می شود عندالله.(ان المتقین فی جناتٍ و نَهَرَفی مقعد صدق ٍ عند ملیکٍ مقتدر)

والسلام