عنوان: اگر لوازم اقرار به نفع خودش باشد؟
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

دیروز عرض کردم که این اقرار العقلا علی انفسهم جایز، نافذ این یک اماره است و عقلاء وضعش کردن به جای علم یعنی تتمیم به کشف کردن و دیروز می‌گفتم یک مقدار هم بیشتر بگوید عقلاء این را علمش می‌دانند علم عقلایی، علم دقی فلسفی نه و ما در فقهمان علم دقی فلسفی نمی‌خواهیم بلکه علم دقی فلسفی درد سرها می‌آورد ما علم عقلایی می‌خواهیم که اسمش را می‌گذاریم اطمینان اسمش را می‌گذاریم ظن متاخم با علم و این اماره اینجور است حالا بالاخره حرف مرا بشنوید یا نشنوید قبول کنید یا قبول نکنید این اقرار العقلاء مثل خبر واحد مثل سایر امارات یک اماره است خوب تا اینجا خوب است آدم حسابی می‌تواند بپذیرد اماره است خوب تا اینجا خوب است آدم حسابی می‌تواند بپذیرد اماره است هم هستند کسانی که بگویند اصل است اصل عملی، تعیین وظیفه در ظرف شک، البته گفته شده اما خیلی کم است خوب اماره است خواه ناخواه باید بگوید لوازم آن حجت فرق بین اصل و اماره را در اصول به ما گفتند اینکه اگر اماره قائم بشود بر چیزی دیگر لوازم او ملزومات او همه، همه حجت هستند اگر اصل باشد مثبت یعنی لوازم او حجت نیست خوب پس بنابراین اقرار العقلاء علی انفسهم جایز چون اماره هست پس لوازم او ملزومات او حجت است خوب در این باره هم حرفی نیست الا اینکه اشکال شده گفتند اگر بخواهی بگویی لوازم حجت است درد سرها جلو می‌آیند هیچ کس ملتزم نشده مثل اینکه اقرار می‌کند من با این زن زنا کردم چهار مرتبه هم اقرار می‌کند خوب این را باید حدش بزنند آن زن را باید حد بزنند یا نه؟ در حالی که این زنا کرده باشد و بخواهد الان حدش بزنی باید آن هم زنا داده باشد اینها متضایفین هستند وقتی متضایفین شد زانی بدون مزنی و مزنی بدون زانه اصلاً پیدا نمی‌شود و اگر این بگوید من زنا کردم باید این را تازیانه بزنند آن زن هم باید تازیانه بزنند در حالی که مسلم است کاری به آن زن ندارند این یک مثال دیگر زدند یک کسی می‌گوید این پسر من است و بالاخره با اقرار یک مرتبه اثبات بکند پسرم هست خوب این که پسرش است خواه ناخواه باید آن پسر از او ارث ببرد اگر مرد دیگر این پسر نمی‌تواند دختر این را بگیرد و امثال اینها در حالی که مسلم این ابوت درست بشود بنوت درست نمی‌شود و نمی‌شود که ابن باشد و آب نباشد این متضایفین هستند وقتی متزایفین شد لازم و ملزوم اند اماره هم لازم و ملزومش حجت هستند اگرروی ملزوم اماره باشد لازمش حجت است و اگر روی لازم باشد ملزومش حجت است در حالیکه هیچ کس نگفته اینکه متضایفین اگر اقرار روی کدام شد، آن هم لازم و ملزومش حجت هستند اگر روی ملزوم اماره باشد لازمش حجت است و اگر روی لازم باشد ملزومش حجت است در حالیکه هیچ کس نگفته اینکه متضایفین اگر اقرار روی کدام شد، آن طرف هم ثابت می‌شود احکام بر آن عارض می‌شود پس از اینجاها پی می‌بریم این اقرار العقلاء علی انفسهم جایز یک اصل است نه یک اماره و اصل مثبتاتش حجت نیست همین مقدار روی آنکه اقرار کرده آن اثبات می‌شود اما دیگر لوازم اثبات ملزومات اثبات بشود نه مثل استصحاب می‌بیند همان که استصحاب کردیم حجت است و دیگر لوازمش حجت نیست این خلاصه حرف ما در اصول فرقی نگذاشتیم بین مثبتات و اصول، مثبتات و اماره با مثبتات اصول را هم حجت می‌دانیم و لازم و ملزوم و امثال اینها و اینکه مشهور شده اصل مثبتات است اصل مثبت حجت نیست خوب ما این را گفتیم درست نیست مرحوم آخوند در کفایه هم همین عقیده را دارند منتها می‌ترسند بگویند چون اصل مثبت حجت است شیخ انصاری گفته همه پذیرفته اند یک اصل مسلمی در نجف بود ایشان می‌خواست منکر بشود پشت می‌کردند لذا ایشان خودش را آورده اسمش را نیاورده فرموده اصل مثبت آنجا که لوازم خفی باشد یا لوازم جلی باشد این حجت نیست و آنجا که خفی نباشد جلی نباشد اینجا است که می‌گوییم مثبتات حجت نیست مرحوم آخوند گفتیم که شما هیچ جا نمی‌توانید پیدا کنید که نه خفی باشد نه جلی عرفاً همه لوازم یا جلی حسابی است یا خفی حسابی یعنی به اندازه‌ای جلی است که در خفی رفته لازم و ملزوم یک چیزی است خوب حالا اینها بحث مفصلی دارد بفرمایید که چنین است که لوازم امارات لازم و ملزوم و متضایف و تبعات و هر چه وقتی که اماره آمد دیگر تا با ماهی می‌رود خوب می‌گویید اما ما نحن فیه این مثالها که زده شده این مثالها ربطی به بحث ما ندارد چرا برای اینکه اما باید این را اثبات کنیم اقرار کند بر ضرر خودش چیزی را هر چه بر ضرر خودش است می‌پذیریم هر چه لوازمش همه را می‌پذیریم مثلاً در اینکه ادعا می‌کند پسرم است می‌گوییم واجب النفقه است باید نفقه او را بدهی و اما پسر بمیرد و این ارث ببرد این علی انفسهم نیست این لانفسهم است و ما گفتیم اقرار العقلاء علی انفسهم نه اقرار العقلاء لانفسهم و این ارثی که این الان می‌خواهد ببرد لانفسهم است و اقرار العقلا اصلاً وضع شد علی انفسهم یا در آن زنا که مثال زدم آن هم اقرار العقلا علی غیر این که حجت نیست اقرار العقلا علی انفسهم لذا این آقا را می‌گویند تازیانه بزن این آقا دیگر می‌تواند این زن را بگیرد یا نه بنابراین که اگر زنا کرد نمی‌تواند بگیرد خوب نه اما آن خانم را تازیانه بزن آن مربوط به اقرار العقلا نیست برای اینکه اقرار العقلا علی انفسهم بگوییم جایز نافذ این را تازیانه بزنید اما آن زن اقرار خودش مناط است نه اقرار این آقا برمی گردد اگر ما قبول کنیم بگوییم لوازم حجت است حتی اینجاها باید بگوییم اقرار العقلا علی شیء و این را که نمی‌خواهیم بگوییم آنکه می‌گوییم اقرار العقلا علی انفسهم و این علی برای ضرر است نه نفع یکی هم برای نفس است نه غیر تمام مثالها از این قبیل می‌شود لذا هر لازمی که بر ضرر این آقا باشد می‌پذیریم هر ضرری که مربوط به این آقا باشد می‌پذیریم و اما آن لوازمی که مربوط به این آقا نباشد یا بر نفع این باشد اصلاً اقرار العقلا علی انفسهم تخصصا از اینها بیرون است و علی کل حال آنکه الان بحث ما هست این است که این اشکالی که شده اماره است پس باید لوازمش حجت باشد حرف را برده در متضایفین گفته پس اگر یک طرف تضایف درست شد طرف دیگر هم باید باشد یک امر تکوینی است یک لازم تکوینی است پس اگر مرد را تازیانه زدند زن را هم تازیانه بزنند این حرف درست نیست این اماره هست خوب این هم این مسئله در باب اقرار العقلا علی انفهسم جایز هفت، هشت تا مسئله گفته شده به نظرشان این مسئله مشکل ترین مسائل است اما به نظر ما راحت ترین مسئله است و این قدر آقایان روی آن حرف زدند این طرف و آن طرف زدند بالاخره هم مثل مرحوم آقا بجنوردی در مسئله‌ی فوق تعبد و امثال اینها من خیال می‌کنم جواب اشکال آسانترین مسائل این بحث است و خلاصه بحث این است که اقرار العقلا علی انفهسم جایز را می‌دانیم تمام لوازم را هم بار بر آن می‌دانیم بنابراین هر لازمی داشته باشد ما پاک می‌کنیم اما اگر لوازم بر نفع این آقا باشد مثل اینکه می‌گوید این بابای من است خوب باید نفقه اش را بدهد حالا اگر مرد می‌خواهد بگوید ارثم مال این است ارث می‌برم من این اقرار العقلا برای اینکه ارث ببرد دیگر دلالت ندارد یا اقرار می‌کند من با این زن زنا کردم چهار مرتبه اقرار می‌کند خوب این باید حدش را بخود حتی مثلاً گفتم اگر زن داشته باشد باید او را رجم بکنند حتی اگر مثلاً تحریم بگویید دختر این زن را نمی‌توانی بگیرد اما حد غصب را نمی‌دانم می‌خورد یا نه؟ اما علی کل حال تا اینجاها لوازم این است و بر ضرر این است همه اش را می‌گوییم و اما اگر بر نفعش شد لوازم بر نفعش است نه دیگر چنانچه لوازمی بر ضرر غیر است اقرار العقلا علی انفسهم جایز ضرر غیر را نمی‌تواند بار بکند اقرار العقلا انفسهم وضعش کردن آنجاها که اقرار بکند بر ضرر نه اقرار کند بر نفع اقرار بکند برای خودش نه برای غیر، دیگران را بخواهد در چاه بیندازد با اقرار العقلا علی انفسهم جایز اینها هیچ کدام نیست مثلاً در حد غصب قرآن می‌فرماید چهار نفر باید اقرار بکند حالا اگر سه نفر اقرار کردند هر سه نفر کتک می‌خورند قرآن می‌فرماید حد غصب می‌خورد 80 تا تازیانه می‌خورد حالا یک کسی بگوید اقرار العقلا علی انفسهم جایز پس این تازیانه نخورد نه می‌گوییم این اقرار العقلا علی غیر این که دلالت ندارد آنکه هست اقرار العقلا علی انفسهم بر ضرر خودش اگر چیزی را بگوید هم آن چیز حجت است هم لوازمش و اما اگر بر ضرر غیر باشد حجت نیست و اگر هم بر نفع خودش باشد یا بر نفع غیر باز هم اقرار العقلا در آنجاها وضع نشده اشت این خلاصه حرف است بحث دیگر که در مسئله هست اینکه گفتند انکار بعد از اقرار پذیرفته نمی‌شود الان هم در دادگستریها و در میان مردم و امثال این هم هست یک کسی اقرار بکند که این خانه‌ای که در آن نشسته ام مال برادرم هست حالا یک مرتبه یا دو مرتبه اقرار بکند و فردا بیاید بگوید اشتباه کردم نه این انکار بعد از اقرار است و این انکار دو صورت دارد یکی شهادت بعد شهادت است مثل اینکه می‌گوید خانه مال خودم است یا خانه مال عمو است یک دفعه نه می‌گوید دیروز گفتم اشتباه کردم که این دومی زیاد اتفاق می‌افتد خوب گفتند که انکار بعد از اقرار آن انکار دیگر بدرد نمی‌خورد آن اقرار به درد می‌خورد حرف حرف اول است نه حرف دوم در حالیکه یک تعارض است رفع این تعارض را چه جوری درست بکنیم برای خاطر اینکه الان که می‌گوید نه یک تعارض بین گفتارش هست گفته آری نه یا گفته مال برادرم است آن وقت می‌گفت مال پدرم است یک تعارض است بین دو تا اقرار مثل تعارض بین دو تا خبر واحد و قاعده در تعارض اینکه هیچ کدام حجت نباشد یعنی اصل در تعارض دو تا خبر واحد اینکه هیچ کدام حجت نباشد و تعبدا شارع مقدس آمده گفته است که در خصوص خبر واحد در چیزهای دیگر در خصوص خبر واحد اگر تعارض شد دیگر تساقط نیست باید مرجحات را جلو آورد و اگر به جایی نرسیدیم تخییر این تعبد است و این مختص به خبر واحد است هیچ جا در امارت نمی‌آید لذا قاعده کلی در امارات آن است که که ملا مغنی یادمان داده اذا تعارض تساقطا رد الی الاصل خوب ما نحن فیه باید اینجور بگوییم دو تا اقرار است و هیچ کدام اینها بر دیگری ترجیح بر دیگری ندارد وقتی چنین شد دو تا اماره تعارض می‌کند تساقط می‌کند رد الی الاصل و اصل در اینجا مثلاً اگر خانه ید او باشد قاعده ید کار می‌کند اگر قاعده ید پیش برادرش باشد او کار می‌کند قواعد دیگر یا اصول یا قواعد دیگر کار می‌کند تعارضا تساقطا رد الی الاصل فقط حرفی که اینجا هست اینکه آن انکار بعد اقرار حجت نیست چرا؟ چون متهم است هر جا اتهام عقلایی آمد جلو خبر واحد باشد حجت نیست بینه باشد حجت نیست قاعده ید باشد حجت نیست همچنین تا آخر ... باید متهم نباشد یعنی فاسق و فاجر نباشد که همه حرفی را می‌زند و این انکار بعد از اقرار متهم است خبر اول نه دومی خبر دوم با قاعده اتهام باید بگوییم حجت نیست چنانچه عقلاء الان همین جور است یقینی هم نیست همین اتهام و از همین جهت مثلاً خبر ثقه حجت است هم چند روز قبل روایتش را خواندیم گفت یک کسی می‌آید می‌گوید این زن مال من است من هم بینه ندارم حضرت فرمودند اگر ثقه است دیگر نزدیکی با این زن نکن نگفتند هم چه کار کن گفتند نزدیکی نکن و اما اگر ثقه نیست برود گم شود حرفش را قبول نکن اصلاً خبر ضعیف حجت نیست برای خاطر همین است که متهم است چنانچه یک آدمی که مال مردم خور است حالا این ید دارد روی خانه و می‌خواهد خانه را به شما بفروشد نمی‌توانی بخری یا نه اگر آدم مشهور حرام زاده مال مردم خور است نه قاعده ید نمی‌تواند کار بکند چنانچه اگر یادتان باشد چند روز قبل یک روایتی را خواندیم که گفته بود راجع به شیر این نصف می‌خورد اما این شیر را می‌دهد می‌گوید که ثلث آن شده آیا من بخورم یا نه حضرت فرمودند؟ نه.

همه جا در باب حجت به قول مرحوم آخوند (رضوان الله تعالی علیه) در کفایه می‌فرمایند اگر حجت مشکوک شد می‌فرمایند شک در حجیت مساوی است با عدم حجیت و این حرف خوبی است دیگر لذا در اولی اتهام نیست در دومی عرفاً اتهام است این را متهم می‌دانند اما در اول خوب اتهام که نیست اگر اتخام باشد سرایت می‌خواهد بکند نمی‌تواند سرایت بکند علی کل حال اینجوری سرایت است که همه حجتها حتی اصول اگر اتهام آمد جلو ما نمی‌توانیم به آن عمل بکنیم مثلاً می‌داند زنش لاابالی است در طهارت و نجاست و لباس را داده بشورد می‌گوید شستم پاک شد پاکش کردم آیا می‌شود قبول کرد یا نه؟ می‌گویند نه در وقتی که زن مقید باشد اما اگر بدانیم به طهارت و نجاست اهمیت نمی‌دهد بدانیم این حرفها را قبول ندارد خوب ما بخواهیم به حرفش عمل بکنیم گفتند نه خبر ضعیف حجت است یا نه؟ نه، بینه متهمه حجت است یا نه؟ نه. اگر یادتان باشد یک بحث فوق العاده مهمی داشتیم که آیا پدر برای پسر می‌تواند شهادت بدهد خوب مشهور می‌گفتند نه همین حرف را هم می‌زند می‌گفتند زن برادر شوهر و شوهر برای زن، برادر برای برادر چون اینها متهم اند قولشان حجت نیست.

و اما مشهور در میان مردم اینکه حرف اول را می‌پذیرند و حرف دوم را نمی‌پذیرند و اقرار العقلا علی انفهسم را نمی‌آورند اینجا و می‌گویند آن اولی درست و دومی چون اتهام دارد درست نیست و اما بخواهیم قیاس بکنیم انکار بعد از اقرار را به حرف مجتهد خوب معلوم است که اجتهاد ایشان اجتهاد نیست حالا باز هم اینجا حرف دارد برای شنبه انشاءالله.

و صلی الله علی محمد و آل محمد