اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. رب اشرح لي صدري و يسر لي امري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي.
مسلم است درميان مسلمين اين كه زناي محصنه بايد رجم بشود شيعه يعني فقهاي شيعه اختلاف ندارند فقهاي سني اختلاف ندارند بلكه از نظر شهرت هم ميان مسلمانها يك شهرت به سزايي دارد. براي اين زناي محصنه 7 شرط كردهاند كه ديروز به طور فشرده صحبت كردند گفتند وقتي زنا محصنه ميشود يا محصَنه ميشود كه بالغ باشد، عاقل باشد حر باشد دخول در فرج باشد و دسترسي به همديگر داشته باشند وطي هم پيدا شده باشد و دوام باشد متعه هم نباشد.
راجع به بلوغ و عقل و حريت در زنايش گفتهاند ديگر به طريق اولي در احصان هم همين است.
راجع به دخول در فرج هم گرچه در آنجا اختلاف بود در اين جا هم اختلاف است اما مشهور در ميان اصحاب در باب زنا گفتهاند دخول در فرج نه، احد مأتيين تازيانه ميآورد اما در اين جا مشهور در ميان اصحاب گفتهاند كه رجم وقتي است كه دخول در فرج شده باشد تا بشود محصنه آن وقت اگرزنا كرد آن وقت رجم است و اما اگرزن داشته باشد اما دخول در فرج نباشد مشهور گفتهاند رجم نيست كه ديروز از شما ميخواستم ببينيد كه فرق اين دو مسئله چيست؟ و چرا در آنجا فرمودهاند كه همه آثار بار است در اين جا ميگويند كه اثر رجم بار نيست؟ و ما در آنجا اشكال داشتيم در اين جا هم اشكال داريم امااگر بخواهيد قول مشهور را بپذيريد اين چرايش را هم بايد حل بكنيد كه بناشد شما فكري روي آن بكنيد و اين مسئله را حل بكنيد.
راجع به متعه هم صحبت كرديم روايات داشتيم روايات از نظر سند صحيح السند بود و ميگفت احصان در وقتي پيدا ميشود كه دوام باشد نه متعه.
دو چيز باقي ميماند عمده هم همين دو چيز است يكي اين كه محصنه يا محصَنه به كسي ميگويند كه دسترسي به همديگر داشته باشند زن دسترسي به شوهر شوهر دسترسي به زن و اما اگر دسترسي نداشته باشند ولو اين كه زن شوهر دار باشد مرد هم زن دار باشد اما دسترسي به هم ندارد گفتهاند كه زناي محصنه نيست اگر زنا كرد تازيانه است جلد است نه رجم. آن وقت اين هفت هشت قسم پيدا ميكند اجازه بدهيد روايات را بخوانيم روايات را كه خوانديم آن هفت هشت صورت هم يكي پس از ديگري از روايات استفاده ميكنيم حالا الان به طور فشرده به طور قضيه مهمله شرط بر رجم اين است كه هر دو آن زن شوهر دار باشد آن وقت برايش رجم است و آن مرد زن دار باشد آن وقت برايش رجم است و امااگر مرد زن نداشته باشد يا زن شوهر نداشته باشد براي آن رجم نيست حالا گاهي احدهما مثلاً مرد زن دارد وآن شوهر ندارد و يا به عكس خب هر كدام كه همسر دارند رجم است هر كدام همسر ندارند جلد است اين قضيه مهمله است حالا مصاديقش را روايات را بخوانيم روايات از نظر سند خيلي خوب است از نظر دلالت خيلي خوب است كه ديروز دو سه تا را خوانديم باب 2 و باب 3 از باب حد زنا.
روايت 1 از باب 2:- وسايل الشيعه، ج 18، ابواب حد زنا، باب 2.
محمد بن يعقوب عن ابي علي الاشعري عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن ابن سنان يعني عبدالله عن اسماعيل بن جابر عن ابي جعفر7 روايت سندش بسيار عالي است دو تا اصحاب اجماع اوليها هم در سند هستند يكي صفوان يكي ابن سنان قال قلت ما المحصن رحمك الله قال من كان له فرج يغدو عليه و يروح و هو محصن، محصن آن است كه زن داشته باشد زن در دسترس يغدو عليه و يروح يعني هر وقتي بخواهد بتواند دسترسي به او داشته باشد خب اين دلالتش خيلي خوب است و علي كل حال اين جوري است كه زن محصَنه به زني ميگويند كه هر وقت تمايل داشته باشد شوهر داشته باشد يامرد محصَن به كسي ميگويند كه هر وقتي زن بخواهد در دسترسش باشد خب حالا اگر مثلاً مرد است و مرد مسافرت است يك روز دو روز حالا اين زن بي حيايي كرد خيانت كرد و اين مثلاً يك نامحرم را آورد در خانه، زنا داد اين چگونه است؟ بايد بگوييم كه محصنه است چرا؟ براي اين كه يك روز و دو روز و گاهي و اينها مسلم مناط نيست شأناً اين جوراست خب مسلم يك استثناهايي هم دراين شأن هست استثنايش هم تخصيص لبي است حالا مثلاً دو روز زنش رفته خانه مادرش حالا اين مرد زنا كرد بگوييم كه اين محصن نيست چرا؟ براي اين كه آن يك روز دو روز زن نداشته اين را مسلم نميگيرد نميشود اين را گفت اما آن كه ميشود گفت اين است كه از نظر شأني يصدق عرفاً اين زن ندارد يا اين شوهر ندارد يااين مانع دارد مثلاً شايد مسافرت يك ماهه را بشود گفت مسافرت ده پانزده روز را بشود گفت آن هم مشكل است اما مسلم اين كه اين يك روز دو روز رفته منزل پدرش مهماني حالا اين را بگوييم كه زن ندارد بايد بگوييم زن ندارد و دسترسي به زن ندارد و اين دسترسي به زن ندارد بايد يك مسافرتي باشد كه منعي باشدمثلاً يك ماهه اين خوب است.
اين يغدو و يروح بالفعل نيست، شأن است و معناي شأن اين جوري است كه ضرر به يك روز و دو روز و حتي يك هفته و اينها نميخورد زنش يك هفته رفته مهماني مثلاً زن حائض است حالا بگوييم كه اين مانع دارد اين ديگر محصن نيست نميشود اينها را گفت بايد يك جوري باشد كه يغدو و يروح شأني، عرفي صادق باشد عرف بگويد اين لا يغدو و لا يروح اين ديگر دسترسي به زنش ندارد مثلاً مرد دو روز سرما خورده نميتواند هيچ كار بكند نميشود كه اينها راگفت حالا يك دفعه مثلاً مردي است نخاعي است مردي است راستي سرطاني است يا مثلاً در مريضخانه يك ماه دو ماه اين را كسي بتواند بگويد خوب است اما حالا خانم سرما خورده يك هفته و راستي نميتواند جواب شوهرش را بدهد حالا بگوييم اين شوهراگر زنا كرد اين زنا محصن نيست مسلم محصن است ديگراينها را نميتوانيم بگوييم يعني سرماخوردگيها و حيض و مهماني رفتن چند روز و اينها فقهاء هم نفرمودهاند اينها مسلم تخصيص لبي دارد حتي آن يغدو عليه و يروح هم صادق بر اين است به شأن لا بالفعل و الا اگر ما بخواهيم يغدو و يروح را بالفعل بگيريم حالا اين جوري است امشب مهمان دارد، نميتواند، نميشود كه گفت، يك شب مهمان دارد مرد نميتواند بيايد پيش زنش زنش هم تمايل دارد العياذبالله بي عفتي كرد حالا بگوييم اين محصنه نيست مسلم اينها نيست بايد اينها را شأني معنا كنيم نه فعلي و اگر شأني معنا كرديم دگر معناي عرفي ميشود عرف بايد بگويد محصن است يا محصن نيست.
روايت 2 باب 2:- همان.
و بالاسناد عن صفوان عن اسحاق بن عمار باز روايت صحيح السند است لا اقل مصححه است كه ديروز خوانديم سئلت اباابراهيم 7 عن الرجل اذا هو زني و عنده السريه و الامه يطؤها تحصنه الامه و تكون عنده؟ فقال نعم كنيز دارد كه همبستر با او بشود او را نگاهش بدارد آيا اين محصن است يا محصن نيست؟ فرمودند محصن است چرا؟ اين خيلي به درد ما ميخورد نظيرش هم هست انما ذلك لان عنده ما يغنيه عن الزنا براي اين كه كسي را دارد كه اين بي نياز از زنايش بكند خب اين علت را ميخواهيم ما يغنيه عن الزنا يا ما يغنيه عن الزنا حالااين زن دارد يا آن زن شوهر دارد خب اينها ما يغنيه عن الزنا حالا يك شب دو شب يك هفته اين شوهرش نبود يا آن مرد زنش نبود بگوييم اين ما يغنيه عن الزنا نبود بنابراين علت نيست اينجابنابراين محصن نيست نميشود گفت ديگر.
لذا عنده باز هم همين است عنده هر شب يا عنده يعني در اختيار داشتن؟ آن هم در اختيار داشتن هر شب و هر ساعت وهر روز؟ نميشود گفت اين هم ظاهراً علت يعني علت خوبي است كه اگر بخواهيم بعد هم بحث داريم محصن كيست؟ محصنه كيست؟ ما يغنيه عن الزنا لذا اگر زنا كرد اين معلوم ميشود ناجنس است براي اين كه داشته از مال مردم خورده، داشته از راه گناه كار كرده كه اگر شأني گرفتيد اينها را عنده ما يغنيه و ما يغدو و ما يروح و امثال اينها اگر بالفعل گرفتيد ديگر يك شب هم نداشته باشد و در همان شب زنا بكند يا زنا بدهد بايد بگويد محصن نيست اما فقهاء نفرمودهاند نبايد هم بگوييم عرف هم نميگويد لذا بالفعل عرفي نميشود گفت، بالشأن عرفي اين آقا زن دارد اين زن شوهر دارد ميشود گفت آنوقت مثلاً زندان است كه حالا در زندانش روايت داريم يك دفعه اين را گرفتهاند امشب يك بازپرسي از او ميكنند و فردا هم رهايش ميكنند خب اين را بخواهيم بگوييم اين زني است كه مرد زنداني دارد نميشودگفت اما يكدفعه راستي محكوم به زندان شده يك سال محكوم به زندان شده مثلاً يك ماه كه آن هم زوراست آن وقت ميتوانيم بگوييم كه اين زن شوهر نداشت مانع داشت از مجامعت با شوهرش، يك صدق عرفي ميخواهيم اسمش را ميگذاريم كه ما يغنيه و مانع و امثال اينها بالشأن لا بالفعل.
بعضيها گفتهاند كه سريه آن مملكي است كه لم يبن باهله يعني يك كسي عقد كرده مثل حالا يك سال دو سال عقد شده اما عروسي نشده بعضيها گفتهاند سريه يعني آن كنيز كه آزاد شده و به عبد در آمده ولي ظاهراً از نظر روايات سريه وامه يك معنا دارد حالا آن بحث ما نيست.
روايت 3 باب2 - همان
و عن علي بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابي عمير عن هشام و حفص البختري عمن ذكرناه عن ابي عبدالله7 روايت را ديروزخوانديم وگفتيم سند همه اشكال ندارد فقط عمن ذكره است كه اين مقطوعه شده اما قبلش ابن ابي عمير است بايد بگوييم روايت مصححه است عن ابي عبدالله7 في رجل يتزوج المتعه الحصنه؟ قال لا انما ذلك علي الشيء الدائم عنده، اين جمله عنده گفتند متعه نه و حالا چرايش را هم گفتيم نميدانيم ديگر يك تعبد حسابي است فرمودند كه بايد دائمي عنده باشد مثلاً يك كسي از لفظ عنده استفاده بكند بگويد اين متعه مرادش اين است كه به آهستگي يك كاري كرده و ماهي يك مرتبه دومرتبه دسترسي به او پيدا ميكند و عنده نيست لفظ عنده كه پيش او باشد حالا اين پيش او باشد يك شب رفته مهماني يا مثلاً يك شب مانع دارد هفت هشت روز حيض است اين عنده ظاهراً صادق است عنده عرفي لازم نيست كه معناي عنده اين باشد كه هر وقتي ميخواهد بتواند احتياجش را رفع بكند اين عنده بگوييم آن متعه را فرض فرموده امام 7 متعهاي كه ليس عنده گاهي دسترسي به او دارد مثلاً.
اينجا فرض اين جور كرده شايد هم غلبه اين جورها باشد زن اگرعنده باشد 99 درصد زنها دائمي هستند خيلي كم پيدا ميشود كه زنش باشد در خانه با هم زندگي كنند اما صيغه باشد اين يك درصد هم نميشود لذا آنها را بايد برون كرد الشاذ كالنادر و النادر كالمعدوم روايت نميگيرد عنده آن است كه دائمي باشد و اما متعه معمولاً عنده نيست يك چيز مثلاً هست حالا يا زن دارد يا زن ندارد گاهي ميتواند دسترسي به او پيدا كند.
روايت 4 باب 2: -همان
و عنه عن محمد بن عيسي بن عبيد عن يونس عن حريز روايت از نظر ما صحيح السند است مخصوصاً يونس بن عبدالرحمان در آن است گفتهاند محمد بن عيسي بن عبيد موثق نشده براي اين كه از ضعاف نقل ميكند حالا اگراين حرف درست باشد اينجا كه محمد بن عيسي بن عبيد از يونس نقل ميكند ديگر وقتي از يونس نقل كرد حالا ولو از ضعاف هم نقل بكند بايد ببينيم رواياتش چه جوري است؟ هر كجا بعدش ضعيف باشد عمل نكنيم هر كجا بعدش قوي باشد عمل بكنيم و اينجا بعدش يونس بن عبد الرحمان است و يونس بن عبد الرحمان از اصحاب اجماع است قال سئلت اباعبدالله7 عن المحصن قال فقال الذي يزني و عنده ما يغنيه آن كه زنا بكند و براي رفع احتياجش چيز داشته باشد اين متعه راهم ميگيرد الا اين كه باز همين است كه چون متعه ما يغنيه بالفعل، و بالشأن نيست نميگيرد و الا اين كه يك كسي بتواند بگويد كه اگرما يغنيه مثل دوام باشد يعني متعه، متعه مثل دوام باشد ما يغنيه عن الزنا آن را هم بگيرد براي اين كه به منزله علت است ديگرعلت هم معمم است هم مخصص و يك قاعده كلي درست بكنيم بگوييم كه ما يغنيه عن الزنا اين محصن است اما اگر ما يغنيه عن الزنا نباشد اين محصن نيست خب اين علت را ميتوانيم درست بكنيم اما حالا اين علت را درست كرديم اين ما يغنيه يعني بالفعل به اين معنا كه هر وقت بخواهد اين هست اين مسلم نيست براي اين كه خيلي اوقات هست اين هم تمايل دارد اما نميشود حيض است مهمان دارد مريض است يا مرد مريض است يا زن مريض است سرماخوردگي دارد خب اينها را مسلم نميگيرد و اما اگرمريض است كه يصدق اين كه ما يغنيه يا آن زن مانعي دارد رفته مسافرت يك ماهه، يااين كه اين حبس است ما لا يغنيه اينها خوباست و اما چند روزه عرفاً لا يصدق انه ما مثلاً مالا يغنيه. لذااگر كسي بتواند اين علت را درست بكند آن روايات ديروز را با اين علت تخصيص ميدهد براي اين كه علت اين است كه اگر گفت اكرم زيداً لانه عالم اين زيد عبره است برمي گردد به اين كه اكرم العلماء ميگويند كه علت را به جاي موضوع حكم بگذار يك قاعده كلي لذا ميگويند علت معمم است ومخصص است يعني آن موضوع دخالت ندارد علت دخالت دارد برو سر آن علت ببين آن موضوع عامش بيشتر است يا خاصش بيشتر است هم مخصص است و هم معمم معناي مخصص و معمم اين كه موضوع را بردار و علت را به جاي آن بگذار آن وقت اگر عرض من را بپسنديد روايت ديروز هم تخصيص ميخورد وآن اين است كه متعه چون معمولاً ما لا يغني است از اين جهت حضرت فرمودند نميشود رجم نميشود چون ما لا يغني است چرا؟ چون هميشه در دسترس نيست كم پيدا ميشود متعه در دسترس هميشگي.
حالا اگرشوهر عنين شد يااين كه شوهر مريض شد كه ديگر نميتواند مريض نخاعي شد خب مسلم اين زنهايي كه شوهر نخاعي دارند و نميتواند هيچ وقت يك كاري بكند مالا يغنيه است از اين جهت ميگوييم محصنه نيست ميگوييم ديگر. حالا باز هم روي اين فكر بكنيد.
اگر اين عرض من درست باشد اين خيلي مشكلها حل ميشود در اين جا كه فقهاء با يك احتياط و با يك اشكال و امثال اينها از قضيه گذشتهاند آنوقت اگر اين عرض من درست باشد آن استيحاش هم كه ديروز ميكرديم استيحاش اين بودكه ميگفتيم كه متعه را چرا استثناء كردهاند؟ براي خاطر اين كه متعه هم اين جوري است مثل دائم ميبيند آن وقت جواب استيحاش را بگوييم متعهاي كه فرض شده در اين روايتها به قرينه عموم علت آنجاها ميگويد كه فرد غالبي كه متعهها عنده نيستند متعهها هميشه در خانواده خودشان زندگي ميكنند گاهي اين زن و مرد به هم ميرسند پس بنابراين اصلاً ما لا يغنيه چون ما لا يغنيه است ازاين جهت حضرت فرمودند كه نه اين محصن نيست تقريباً ديگر تخصيص نيست تخصص است.
روايت 5، باب 2: - همان
و بالاسناد عن يونس عن اسحق بن عمار قال قلت لابي ابراهيم 7 الرجل تكون له الجاريه اتحصنه؟ قال فقال نعم چون كه هميشگي با اوست ديگر انما هو علي وجه الاستغناء چون كه آن امه مثل زن حره ميبيند و ما يغنيه است ديگر پس اين محصن است قال قلت و المرأة المتعة قال لا انما ذلك علي الشيء الدائم آن كه ما گفتيم دائمش را گفتيم اما متعه دائم نيست چه فرقي ميكند؟ بگوييم كه فرقش اين است كه متعه عنده نيست و اما غير متعه، سريه مثل زنش ميبيند و هميشه با اوست از اين جهت آن را فرق گذاشتهاند بين متعه و دائم، اين ظاهراًاين جوري كه من عرض ميكنم خوب رفع ميشود حرفها آن استبعاد ديروز هم ظاهراً رفع ميشود اين روايات باب 2 را ديگر نميخوانيم چيزي ندارد. فردا انشاءالله روايات باب 3 را ميخوانيم يك قدري روي آن مطالعه بكنيد ببنيم كه چه بايد گفت.
وصلي الله علي محمد و آل محمد.