أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.
بحث دربارۀ این بود که آیا سرمایه خمس دارد یا نه. گفتم در مسئله سه قول دیده میشود. یک قول گفتهاند رأس المال مطلقا خمس دارد. قول دیگر گفته است رأس المالی که ضروری باشد و اگر آن رأس المال نباشد نتواند کاسبی کند، این خمس ندارد. و اما رأس المالی که بتواند خمس آن را بدهد، باید بدهد. یعنی رأس المالی که رفاهی است، خمس دارد. قول دیگر هم گفته بود رأسالمال مطلقا خمس دارد. یک قول نفی و یک قول اثبات و یک قول هم بین آنهاست. گفتم که مرحوم سید نتوانستند جازم به مسئله شوند، لذا احتیاط کردند و گفتند که رأس المال مطلقا خمس دارد، مگر ضروری باشد. برای رأس المال ضروری فتوا دادند که خمس ندارد، و اما راجع به غیر ضروری نتوانستند جازم شوند به اینکه خمس دارد یا نه، بنابراین احتیاط واجب کردند. ما هم انتخاب کردیم که رأس المال جزماً خمس دارد، مگر آنجا که ضروری باشد؛ لذا ما با سید «رضواناللهتعالیعلیه» همراهی کردیم. ایشان احتیاط کردند و ما فتوا دادیم. گفتم تمسّک همه به بنای عقلاست. کسانی که گفتند مطلقا خمس دارد، گفتند که سرمایه عرفاً مؤنه نیست. کسانی که گفتند مطلقا خمس ندارد، گفتند رأسالمال از جمله مؤنه است و «الخمس بعد المؤنة» میگوید سرمایه را جدا کن. کسانی هم که مثل مرحوم سید احتیاط کردند، نتوانستند این جزم بنای عقلا را به دست بیاورند، لذا احتیاط کردند.
اصل اقتضاء میکند که سرمایه خمس داشته باشد. برای اینکه آیۀ (وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ...) میفرماید همه چیز و هر ربحی خمس دارد. مثال زدند به باب زکات و گفتند زکات بعد المؤنه نیست. شما اگر صد و چهل و چهار من گندم داشتید ولو اینکه در سال احتیاج به این صد و چهل و چهار مَن گندم داشتید، زکات داشت. فقیر هستید اما اگر صد و چهل و چهار من گندم برداشت کردید، ولو قرض هم دارید، اما باید زکات آن را بدهید و عمومات اقتضاء میکند که خمس و زکات واجب باشد الاّما أخرجه الدلیل. در باب زکات «الزکاة بعد المونة» نداریم اما در خمس «الخمس بعد المؤنة» داریم و به قدر متیقن تخصیص میدهد. قدر متیقنش آنجاست که خرج و مخارجت را بردار اما برای سرمایهات خمس بده.
علاوه بر بنای عقلاء، گفتند عام ما هم دلالت دارد و تخصیص ما مجمل است. نمیدانیم سرمایه را میگیرد یا نه، خواه ناخواه عام ما کار میکند و مخصّص ما هم به اندازۀ یقینی است و به اندازۀ یقینی خرج و مخارج سالیانهاش است. و اما اگر کسی بخواهد مغازه بخرد، این مغازه خمس دارد، مگر اینکه ببریم روی ضروری، آنگاه مثال به مغازه نزدند بلکه گفتند مثلاً پیلهور که اینطرف و آنطرف میگردد تا خرج و مخارج روزانهاش را به دست بیاورد، سرمایهاش خمس ندارد؛ برای اینکه یقین داریم جزء مؤنۀ اوست. گفتم که برای دلیل اگر کسی به بنای عقلا شک کند، عام ما دلالت میکند که سرمایه مطلقا خمس دارد، خواه رفاهی باشد یا ضروری باشد، و آنچه استثنا شده، خرج و مخارج روزانه است.
چیزی که بنا شد روی آن فکر کنید، اینست که مرحوم سید بیش از ده فرع و ده مسئله در اینجا آورده و این مسائل تکرار است. این به چه دلیل است؟!
اگر توجه داشته باشید، مسئلۀ 59 و 61 را خواندم و دیدیم هیچ تفاوتی بین مسئلۀ 59 و 61 نیست. هرچه در مسئلۀ 61 گفتند، مُجمل آن را در مسئلۀ 59 گفتند و آنچه در مسئلۀ59 فرمودند، تفصیلش را در مسئلۀ 61 فرمودند. حال چرا این هفت هشت مسئله را تکرار کردند.
مسئلۀ 59 این بود که:
الأحوط إخراج خمس رأس المال إذا کان من أرباح مکاسبه، فإذا لم یکن له مال من أول الأمر فاکتسب- أو استفاد مقدارا- و أراد أن یجعله رأس المال للتجارة و یتجر به، یجب إخراج خمسه علی الأحوط ثمَّ الاتجار به.
نتوانستند جازم شوند، اما به طور احتیاط فرمودند سرمایه مطلقا خمس دارد.
مسئلۀ 61:
المراد بالمؤنة مضافا إلی ما یصرف فی تحصیل الربح- ما یحتاج إلیه لنفسه و عیاله فی معاشه- بحسب شأنه اللائق بحاله فی العادة- من المأکل و الملبس و المسکن، و ما یحتاج إلیه لصدقاته و زیاراته و هدایاه و جوائزه، و أضیافه، و الحقوق اللازمة له بنذر، أو کفارة، أو أداء دین، أو أرش جنایة، أو غرامة ما أتلفه عمدا أو خطأ. و کذا ما یحتاج إلیه، من دابة، أو جاریة، أو عبد، أو أسباب، أو ظرف أو فرش، أو کتب. بل و ما یحتاج إلیه لتزویج أولاده أو ختانهم و نحو ذلک، مثل ما یحتاج إلیه فی المرض، و فی موت أولاده أو عیاله، إلی غیر ذلک مما یحتاج إلیه فی معاشه. و لو زاد علی ما یلیق بحاله مما یعدّ سفهاً و سرفا بالنسبة إلیه لا یحسب منها.
مسئلۀ 59 مُجمل و مسئلۀ 61 تفصیل است،اما مسئلۀ 61 چیز اضافه یا کم ندارد و عین همان مسئلۀ 59 است، و اگر 59 را ذکر نفرموده بودند این مسئلۀ 61 را ذکر فرموده بودند، هیچ کسری نداشتیم. و اما آنچه باید بگویند، فرمودند و مؤنه را معنا کردند. در آخر کار هم مسئلۀ مهمی را عنوان کردند و اینکه تجمّلگرایی،خمس دارد. لذا مثلاً اگر کسی ماشین خریده اما تجملگرایی است و برای احتیاج نیست، یا خانهاش بالاتر از احتیاجش است و تجملگرایی است یا جهیزیه دخترش و ازدواج پسرش، تجملگرایی است و بیش از زندگی رفاهی است. میدانید که زندگی ضروری و زندگی رفاهی و زندگی تجملی داریم. زندگی ضروری خوب است اما مرد میخواهد که بتواند با زندگی ضروری زندگی کند. زندگی رفاهی خوب است و اینکه زن و بچه را در رفاه بگذارد. اما وقتی به افراط برسد، به آن زندگی تجملی میگویند و مرحوم سید در اینجا فرمودند زندگی سفهی. یعنی آدم سفیه این کارها را میکند و یکی از مشکلات امروز ما و ضربه زدن به اقتصاد ما، زندگی تجملی است که نود درصد مردم بلکه بالاتر، این زندگی تجملی را دارند.
مرحوم سید میفرماید «الخمس بعد المؤنه» این زندگی تجملی را نمیگیرد. مؤنه عقلائی «الخمس بعد المؤنه» است و اما زندگی تجملی «الخمس بعد المؤنة» نیست. بنابراین هرچه ربح کرده، باید خمسش را بدهد و تجملگرائیهایش خمس دارد، برای اینکه مؤنۀ عقلائی و مؤنه عرف متشرعه نیست.
محشین بر عروه و همه این مسئله را قبول کردند و این تجملگرائیها ضرر به اقتصاد میزند و اختلاف طبقاتی درست میکند و قضیه نزاعها و چشم و هم چشمی جلو میآید و حتماً باید نباشد. حال آنچه الآن بحث ماست، اینست که این مسئلۀ 61 جبران مسئلۀ 59 را میکند و دو مسئله نیست، یک مسئله مختصر و یک مسئله مفصل است.
مسئلۀ 62:
فی کون رأس المال للتجارة- مع الحاجة إلیه من المؤنة إشکال، فالأحوط- کما مرّ- إخراج خمسه أولاً، و کذا فی الآلات المحتاج إلیها فی کسبه، مثل آلات النجارة للتجّار، و آلات النساجة للنسّاج، و آلات الزراعة للزرّاع و هکذا، فالأحوط إخراج خمسها أیضا أولاً.
این هم عین مسئلۀ 59 است. قدری تفصیلش بیشتر است. اما چیزی در این مسئلۀ 62 نیست که قبلاً نفرموده باشند. بنابراین آنچه در مسئلۀ 61 گفتند،در مسئلۀ 62 هم گفتند و آنچه در مسئلۀ 61 و 62 گفتند در مسئلۀ 59 نیز گفتند. مسئلۀ خوبیست و ما میگوییم خمس دارد و مرحوم سید نتوانستند جازم شوند و احتیاط کردند و لذا احتیاط در مسئلۀ 59 در مسئلۀ 62 هم آمده است. آنجا گفتند مراد از رأس المالی که خمس ندارد، خرج و مخارج است، اما غیر خرج و مخارج، خمس دارد علی الأحوط. در اینجا هم میفرمایند چیزهایی که قوت سال نیست و خرج و مخارج سالیانه نیست، ولو برای درست کردن سرمایه باشد، ولو برای این باشد که مثلاً تراکتور بخورد برای زراعتش یا مغازه بخرد برای کاسبی، یا ماشین باری میخرد برای کسبش، همۀ اینها خمس دارد. مرحوم سید نتوانستند جازم شوند و احتیاط کردند و در اینجا نیز همین فرمایش است. تراکتور را لازم دارد برای زراعت و مغازهدار باید نیسانی داشته باشد تا در صبح میوه بیاورد، دکاندار باید دکان داشته باشد تا کاسبی کند، ما میگوییم اینها خمس دارد و مرحوم شیخ انصاری گفتند خمس ندارد و مرحوم سید نتوانستند جازم شوند، بنابراین احتیاط کردند و میفرمایند هرچه در اینجا گفتیم، قبلاً نیز گفتیم. باز روی این فکر کنید و اگر بتوانید تکرارها را درست کنیم که تکرار نباشد، خوب است. مثلاً کسی بگوید اینها تکرار نیست برای عروه کتاب توضیحالمسائل است و برای عوام مردم باید همینطور تکرار شود. اگر کسی اینطور بگوید شأن عروه را پایین میآورد. برای اینکه این همه حاشیه بر عروه دلیل بر اینست که عروه مقام شامخی دارد.
و صلّی الله علی محمد و آل محمد