جستجو :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امروز: ۱۳۹۸ جمعه ۲۴ آبان

 
  • درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل سوم: غفلت - جلسۀ دوم
  • پيام به مناسبت ارتحال عالم محقق علّامه سید جعفر مرتضی عاملی«قدّس‌سرّه» - 5/8/1398
  • درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل سوم: غفلت - جلسۀ اول
  • درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل دوم: گناه - جلسۀ دوم
  • درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل دوم: گناه - جلسۀ اول
  • درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل اوّل: نفس امّاره
  • پیام به مناسبت آغاز سال تحصیلی حوزه‌های علمیّۀ خواهران - 24/6/1398
  • اطلاعیه شروع درس خارج‌فقه - 23/6/1398
  • دیدار آقای دکتر صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی - 4/6/1398

  • -->





    درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل دوم: گناه - جلسۀ دوم

    بِسْمِ‏ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏

    «رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري‏ وَ يَسِّرْ لي أَمْري وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي‏»

     

    بحث ما دربارۀ عواملی بود که انسان را به سقوط می‌کشاند. یکی از آن عوامل‌، گناه است که زندگی را تباه می‌کند. قرآن کریم یک تشبیه معقول به محسوس دارد که برای بحث ما خیلی ارزنده است. می­‌فرماید: زندگی توأم با گناه، زندگی که در آن زندگی تابع شیطان بوده و شرک عبادی داشته باشیم، مثل این است که کسی از آسمان روی زمین بیفتد، اما نمیرد و لاشخورها برای خوردن او اطرافش را بگیرند. چقدر سقوط سختی است؟ چقدر ترس دارد؟ چقدر اضطراب خاطر دارد؟  

    قرآن کریم می‌فرماید زندگی توأم با گناه چنین است: «وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكانٍ سَحِيق»‏[1]

     کسی که به خدا شرک بورزد مانند آن است که از آسمان به زمین بیفتد و لاشخورها اطرافش را می­ گیرند و بنا به خوردن او می­کنند یا اینکه باد او را ببرد در یک جایی که هیچ کس و هیچ آب و غذایی نباشد. شرک در این آیه، شرک عملی است، یعنی کسی که از خدا متابعت نکند و زندگی‌اش توأم با گناه باشد، اضطراب خاطر، نگرانی، غم و غصّه دارد. اگر این چند روزۀ دنیا گناه در زندگی آمد، پر از غم و غصه، پر از اضطراب خاطر، پر از نگرانی و پر از چه کنم، چه کنم می‌شود و بالاخره به جای شادی، غم و غصّه، نگرانی و اضطراب خاطر می‌آید.

    ما نباید این مطالب را ساده بگیریم، کلام قرآن است. یک وقت مثلاً جمله‌ای از یک عالم بیان می‌شود، ممکن است کسی بگوید که این جمله درست نیست. حتی وقتی روایت خوانده می‌شود، ممکن است به سند آن خدشه وارد شود، اما کسی نمی‌تواند آیات قرآن کریم را زیر سؤال ببرد. آیاتی که جلسۀ گذشته خواندم و  آیه‌­ای که اکنون خواندم، از متشابهات نیست، هر طلبه ­ای که یک مقدار ادبیّات خوانده باشد، می­‌تواند معنا کند. هر دانشجویی که یک ترم ادبیّات عرب خوانده باشد می‌تواند معنای آن را به‌دست آورد. این آیات از متشابهات نیست، بلکه ما جدی نمی­‌­گیریم. وقتی ما چنین آیاتی را جدی نگرفتیم، دیگر یک زندگی توأم با غم و غصه، نگرانی، چه کنم چه کنم و بالأخره یک زندگی توأم با اضطراب خاطر خواهیم داشت. نمی­‌شود ما گناه کنیم، اما زندگی خوشی هم برایمان پیدا شود، این معنا ندارد. قرآن کریم می­‌­گوید: چنین امری نمی­‌شود. اگر می­‌خواهیم زندگی مبارکی داشته باشیم، اگر شادی می­‌­خواهیم، اگر می‌خواهیم گره ­هایمان به طور ناخودآگاه باز شود و اگر می­‌­خواهیم برکت از آسمان و زمین برایمان ببارد، باید متّقی باشیم. قرآن کریم در آیۀ دیگری فرموده است: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون»[2]؛ اگر مردم متّقی باشند، برکات خدا از آسمان و زمین برایشان نازل می‌شود. اما متقی نیستند و چون متقی نیستند، به سر خودشان بدبختی را می­‌­آورند، نه اینکه خدا به آنها داده است، بلکه خودشان این بدبختی را پیدا می­‌کنند.

    قرآن کریم، گناه را یکی از عوامل از بین برنده رفاه، آسایش و امنیت معرفی می‌کند: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ»[3]

    جملاتی نظیر «بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»[4]و «بِما كانُوا يَصْنَعُونَ» در قرآن کریم تکرار شده است. خداوند در این آیۀ شریفه می‌فرماید: یا رسول‌الله مثال بزن و بگو: یک شهری بود که مردم آن در رفاه و آسایش و در امنیّت ظاهری و در امنیّت باطنی بودند و از هر جهت امنیّت داشتند، امّا کفران نعمت کردند، یعنی گناه کردند. خدا نعمت داد و باید نعمت را در ثواب بکار ببرند، امّا در گناه بکار بردند. وقتی چنین شد، تمام آن نعمت‌ها رفت و ضدّ نعمت، یعنی نقمت برای آنها آمد و طعم گرسنگى و هراس را به آنان چشاند: «فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْف»؛ یعنی گرانی‌، کمبود، و بدتر از آن، ناامنی دل برای آنان جلو آمد. بعد قرآن کریم می­‌­فرماید: خیال نکنید که خداوند چنین کرده است، نه، خودتان کرده‌اید: «بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» و  «بِما كانُوا يَصْنَعُونَ»، یعنی خود جامعه کرده است. امّا نکته‌ای که باید بدان توجه شود این است که ما نباید مخصوصاً گناه اجتماعی داشته باشیم. ما هرچه این طرف و آن طرف بزنیم برای اینکه یک اقتصاد سالم پیدا کنیم نمی‌شود، مگر اینکه فساد اخلاقی را از بین ببریم. ما هرچه این طرف و آن طرف بزنیم که یک زندگی رفاهی برای مردم درست کنیم، نمی­‌شود، مگر اینکه گناهان اجتماعی را بزداییم.

    زندگی سالم و اقتصاد سالم در جامعه پدید نمی‌آید، مگر اینکه مفاسد و به‌ویژه فساد اخلاقی از بین برود. بیش از چهل سال قبل، چهار جلد کتاب به نام «مقایسه بین سیستم‌های اقتصادی» از من چاپ شد، کتاب سال هم شد. در آن کتاب اثبات کردم که اقتصاد ما مرهون اسلام عزیز است. اگر اسلام را پیاده کنیم، اقتصاد صددرصد اصلاح می­شود. اقتصاد منهای فقر، اقتصاد منهای بیکاری، اقتصاد منهای عزوبت و تجرّد، امّا این وابسته به اینست که جامعۀ ما سالم باشد، اقتصاد منهای جامعۀ سالم، محقّق نمی­‌­شود. جامعه ما باید متّقی باشد و به‌خصوص جوان‌ها باید رعایت تقوا را بکنند.

    وقتی خانه­ ها عاری از گناه شود، هنگامی که گناه از جامعه زدوده شود و به‌طور کلی اجتماع سالم گردد، آنگاه تلاش و کوشش و علم افراد متخصّص، اقتصاد سالم به جامعه می‌دهد؛ امّا اگر بتوانیم از نظر علمی، اقتصاد را پیاده کنیم، در حالی که توأم با گناه باشد، آلوده به ربا باشد و حقّ مردم در آن مراعات نگردد، همین اقتصاد برای ما بدبختی می­‌شود.  

    باید گناه از زندگی زدوده شود، جلسات و رفت و آمدها، نشستن و گفتگو و صحبت کردن اقوام و آشنایان که مورد تایید تعالیم دینی است، باید بدون گناه برگزار گردد تا در آن نشاط دینی پیدا شود. غیبت، تهمت، شایعه‌پراکنی و توهین، گناهش خیلی بزرگ است. اهانت به دیگران، طبق حدیث قدسی، جنگ با خداست: «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَة»[5]، چه در رو باشد و چه در پشت سر باشد. غیبت از نظر قرآن کریم همچون خوردن گوشت مرده است: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحيمٌ»[6].

    آن کسانی که چشم بصیرت دارند، می­‌بینند، آنکه غیبت می‌کند مرده می­‌خورد. گوشت برادرش را پاره کرده و می­‌خورد. آنهایی که چشم بصیرت دارند اینها را می‌بینند.

    مفاسد اخلاقی باید از جامعه برداشته شود، حق‌ّالنّاس لازم است مراعات گردد، کم‌کاری، بدکاری و بیکاری در محلّ کار و نیز بداخلاقی و بدخلقی از بین برود تا فساد اقتصادی اصلاح گردد.

    علاوه بر غیبت، تهمت و اهانت و افزون بر تضییع حقّ مردم، بی‌حجابی و  بدحجابی هم گناه است. خیال نکنید گناهش کوچک است. حدود بیست آیه از قرآن کریم، راجع به حجاب و عفاف است.[7] جوان‌ها! قرآن چادر می­‌­خواهد. جوان‌ها! قرآن، چادر با رو گرفتن می­‌خواهد. آیه‌ا‌ی از قرآن شریف، چادر زنان را زمینه‌ساز حفظ شخصیّت اجتماعی آنان و عامل مصونیّت آنها از آزار و اذیّت افراد فرصت‌ طلب می‌داند و به همین جهت، از زنان مؤمن و عفيف، انتظار جدّى دارد كه چادر داشته باشند و با چادر رو بگیرند: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً»[8].

    کسانی که حرف قرآن را نمی‌شنوند و به دستورات آن اعتنا ندارند، معلوم است که زندگی دنیوی آنها همراه با دلهره، اضطراب خاطر و غم و غصه خواهد بود، در آخرت هم مؤاخذه می‌شوند.  

    امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» می­فرمایند: در دورۀ آخر الزمان، زن‌هایی می­آیند، درحالی که پوشیده ­اند، برهنه­ اند و درحالی که برهنه ­اند، پوشیده اند[9]؛ یعنی یک پارچه‌ای روی سرش است، اما چه پارچه‌ای و یک لباسی پوشیده است اما چه لباسی؟ دنیا و آخرت چنین فردی تاریک است. از نظر خودش خیال می­‌کند که دنیا و آخرتش روشن است، درحالی‌ که تاریک است.

    رفیق یابی بین دختر و پسر و بین زن و مرد نیز گناه بزرگی است. قبح این گناه به‌اندازه‌ای است که قرآن کریم «دوستی و ارتباط افراد نامحرم» را با «عمل منافی عفّت زنا» در کنار هم بیان فرموده است. می‌فرماید:

    «مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ لا مُتَّخِذي أَخْدان»[10]

    «مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان»[11]

    مرد و زن شايسته، از نظر قرآن شریف کسانی هستند که مرتکب اعمال منافی عفت نمی‌شوند، با جنس مخالف هم دوستى پنهانى ندارند. این قبیل روابط نامشروع و خلاف اخلاق، خطرات اجتماعى و مفاسد فراوانى دارد كه فروپاشى نظام خانواده، از جمله آن خطرات و مفاسد است.

    امام رضا«سلام‌الله‌علیه» در روایتی می‌فرمایند: مردم گناه تازه تازه می‌کنند و برای آنها بلای تازه تازه می‌آید: «كُلَّمَا أَحْدَثَ الْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ»[12]

    این همه سکته برای چیست؟ در زمان جوانی ما به این اندازه نبود. این همه سرطان برای چیست؟ این همه دردهای بی‌درمان برای چیست؟ اصلاً چرا اینقدر دکتر لازم داریم؟   

    فساد داریم، لذا سرطان و سکته داریم. همه سراغ داریم که مثلاً شخصی خوابیده و از خواب بیدار می­‌­شود، می­‌­بیند فلج است و جوان هم هست. از کجا پیدا شده؟ نمی­دانیم. وقتی اجتماع گناهکار شد، بلای تازه تازه می­آید. غم و غصه و نگرانی‌ تازه تازه می­آید.  

    در جلسۀ قبل اشاره کردم که قرآن کریم می‌فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»[13].یعنی زندگی منهای خدا تاریک است، تاریک است، تاریک. وحشتناک است، وحشتناک است، وحشتناک.

    دیده‌اید که بعضی‌ها آنقدر مصیبت دارند که دچار خودباختگی می‌شوند و اصلاً همه چیز را فراموش می‌کنند، حتی خودشان را فراموش می‌کنند. خدا نکند برای انسان در اثر غم و غصه، خودباختگی پیدا شود، همان‌طور که قرآن کریم در ادامۀ آیۀ شریفه می‌فرماید: «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها‏»[14]، یعنی کسی که در حال غرق شدن است، هر گاه دستش را از آب بيرون آورد، به زحمت آن را مى‏بيند. در ادامه قرآن کریم یک جمله می‌فرماید و عجب جملۀ شیرینی است: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور‏»[15]. یعنی اگر شادی می­خواهید، اگر زندگی مبارک می‌خواهید، اگر زندگی منهای مریضی، گرفتاری و منهای بلا می‌خواهید، باید در آن زندگی نور خدا باشد و اگر نور خدا نباشد، هیچ چیزی نمی­‌تواند زندگی را شاد کند.

    گناه دیگری که جامعه را فراگرفته و زندگی مردم را تاریک کرده، تجمّل‌گرایی است. اسلام عزیز می‌گوید: اگر می­‌­خواهید یک زندگی خوش و خرّمی داشته باشید، ساده زیستی را جایگزین تجمّلات و تشریفات کنید.  

    زندگی، از نظر اقتصادی سه نوع است؛ نوع اوّل، زندگی ضروری است که در اصطلاح به آن بخور و نمیر می‌گویند. این نوع زندگی را اسلام برای کسی نمی‌پسندد. نوع دوّم، زندگی رفاهی است، یعنی همه باید در رفاه و آسایش باشند. هر کسی باید در اثر کار و تلاش و کوشش خودش، رفاه خانواده را تأمین کند، و اگر نمی­‌تواند، دولت در این زمینه وظیفه دارد، وگرنه، همۀ مردم باید یک زندگی رفاهی برای همدیگر درست کنند و اجازه ندهند کسی محتاج باشد. زندگی رفاهی مورد تایید و مطلوب اسلام است.  

    نوع سوّم، زندگی تجمّلی است که نزد اسلام منفور است. متأسفانه تجمّل‌گرایی اکنون در جامعه کولاک می ­کند، سال به سال هم بیشتر می‌شود.

    اسلام از ما ساده زیستی می‌خواهد، امّا غربی‌ها ساده زیستی را بهتر از ما مراعات می‌کنند. درِ خرید غذا، لباس، میوه و سایر خوراکی‌ها و حتی در مسافرت رفتن، معمولاً بدون تجمل گرایی هستند.

    قرآن کریم دربارۀ نتیجه زندگی تجمّلی می­‌فرماید: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيرا»[16]؛ یعنی علت هلاکت و از بین رفتن یک ملّت، تجمل گرایی است که آن تجمل گرایی، معصیت روی معصیت و بدبختی روی بدبختی می­آورد. خداوند در این آیۀ شریفه می­‌فرماید: «فَدَمَّرْناها تَدْمِيرا»؛ یعنی این ملت نابود است. معنای نابودی فقط این نیست که سیل یا زلزله بیاید، نه همین جامعۀ الان ما مصداق این آیه است: «فَدَمَّرْناها تَدْمِيرا»؛ یعنی زندگی مردم پر از غم و غصّه است و بسیاری از مردم در فقرند. یک دسته شاد هستند، اما زندگی برای بیشتر مردم خیلی مشکل است. این فقر که به قول امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» وحشتناک است. ایشان به فرزند خویش محمّد بن‌حنفيّه فرمودند: پسرم! از فقر و تهيدستى بر تو می­‌‏ترسم، از آن به خداوند پناه ببر، چرا كه دين را ناقص، و عقل را سرگردان مى‏‌كند، و پديد آورندۀ دشمنى است: «فَإنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدّينِ! مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ»[17]

    علاوه بر فقر که جامعه به آن مبتلا است، عزوبت هم خیلی مشکل است، یعنی دختر در خانه مانده است و پسر هم نمی‌تواند ازدواج کند. قضیۀ مسکن آنها هم مسألۀ عجیبی است. اگر همه دست به دست همدیگر می‌دادند و هزینۀ یک سال تجمل گرایی دولت و ملت را صرف ازدواج جوانان می‌کردند، مسأله حل می‌شد.  

    تجرّد جوانان که خیلی مفاسد دارد، در اثر همین تجّملی‌گرایی‌ها است. ای کاش فقط همین بود، این که گفتم مفسدۀ فردی‌اش است، اما مفسدۀ اجتماعی هم دارد؛ قرآن کریم می­‌­فرماید: آیا می­‌­دانید در آخرت چه خبرهاست؟ می‌فرماید: «وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ، فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ، لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ، إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ، وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيم‏»[18]؛ در این آیه آمده است که یک دسته در روز قیامت خیلی شوم و بدبختند و آنها اصحاب شمال هستند. نامه­ هایشان از پشت سر به دستشان داده می‌شود، اما زیر دود جهنم و زیر هُرم جهنم به سر می‌برند. قرآن کریم می­‌­فرماید: می­‌­دانید این عذاب برای چیست؟ برای تجمّل گرایی و به خاطر آنکه مُترف بودند. به جای اینکه پولشان را صرف فقرا و مستمندان و بیچاره­ها بکنند، صرف تجّمل‌گرایی می­‌­کردند. قرآن می­‌­فرماید: تجمل گرایی گناه می­‌آورد، گناهان بزرگ بزرگ می­‌آورد.

    حضرت امام خمینی«قدّس‌سرّه» به ما طلبه­ ها می­‌گفتند: مواظب باشید ساختمان اجتماعی و فرهنگی درست نکنید. ما طلبه‌ها باید ساده زیست باشیم و ما طلبه­ ها باید هم زندگی فردی و هم اجتماعی­‌مان رنگ تجمل نداشته باشد.

    همۀ مردم مخصوصاً جوان‌ها باید برای این تجمل گرایی‌ها فکری بکنند.  

    خلاصۀ سخن اینکه هرکس می­‌­خواهد عاقبت ‌به‌خیر شود، چاره ­ای جز رعایت تقوا ندارد. اگر کسی می­‌خواهد یک زندگی منهای غم و غصّه و منهای دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی پیدا کند، چاره­ ای جز اجتناب از گناه برایش نیست. و اگر یک زندگی رفاهی در عالم برزخ و در قیامت و بالاخره زیر لوای حمد امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» و بعد هم بهشت می‌خواهد، هیچ چاره ­ای جز تقوا نیست.



    [1]. حج، 31: «و هر كس به خدا شرك ورزد چنان است كه گويى از آسمان فرو افتاده و مرغان [شكارى‏] او را ربوده‏اند يا باد او را به جايى دور افكنده است.»

    [2]. اعراف، 96: «و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به [كيفر] دستاوردشان [گريبان‏] آنان را گرفتيم.»

    [3]. نحل، 112: «و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان می رسيد، پس [ساكنانش‏] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام می دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم‏] آن چشانيد.»

    [4]. انعام، 129: «به [كيفر] آنچه به دست می آوردند.»

    [5]. الكافي، ج 2، ص 352.

    [6]. حجرات، 12: و از يكديگر غيبت ننماييد، آيا يكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ بى‏گمان آن را ناخوش و ناپسند مى‏ داريد. و از خداى پروا كنيد، كه خدا توبه‏ پذير و مهربان است.

    [7]. از جمله: احزاب، 32، 35، 53، 59؛ نور، 31، 58تا60.

    [8]. أحزاب، 59: «اى پيامبر، زنان و دختران خويش و زنان مؤمنان را بگو: چادرهاى خود را بر خويشتن فروترگيرند. اين نزديك‏تر است به آن‏كه شناخته شوند و آزارشان ندهند و خدا آمرزگار و مهربان است.»

    [9]. من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص390.  

    [10]. مائده، 5: «خود پاكدامن باشيد نه زناكار و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.»

    [11]. نساء، 25: «پاكدامن باشند نه زناكار، و مردان را در پنهانى دوست خود نگيرند.»

    [12]. الكافي، ج 2، ص 275.

    [13]. نور، 40: «يا [كارهايشان‏] مانند تاريكي‌هايى است كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مى‏پوشاند [و] روى آن موجى [ديگر] است [و] بالاى آن ابرى است. تاريكي‌هايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است.»

    [14]. نور، 40: «هر گاه [غرقه‏] دستش را بيرون آورد، به زحمت آن را مى‏ بيند.»

    [15]. نور، 40: «و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود.»

    [16]. اسراء، 16: «و چون بخواهيم شهرى را هلاك كنيم، خوشگذرانانش را وا مى‏ داريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [يكسره‏] زير و زبر كنيم.»

    [17]. نهج البلاغه، حکمت 319.

    [18]. واقعه، 41 تا 46: «و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ؟ در [ميان‏] باد گرم و آب داغ. و سايه‏ اى از دود تار. نه خنك و نه خوش. اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند. و بر گناه بزرگ پافشارى مى‏ كردند.»

    آرشيوچاپ
    احکام
    اخلاق
    اعتقادات
    اسرار حج
    مناسک حج
    صوت
    فيلم
    عکس

    هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    دفتر مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهری «مدّظلّه‌العالی»
    آدرس دفتر اصفهان: خيابان عبد الرزاق – کوی شهيد بنی لوحی - کد پستی : 99581 - 81486
    تلفن : 34494691 -031          نمابر: 34494695 -031
    آدرس دفتر قم :خیابان شهدا(صفائیه)- کوی ممتاز- کوچۀ شماره 1(لسانی)- انتهای بن‌بست- پلاک 41
    تلفن 37743595-025 کدپستی 3715617365
    Web:www.almazaheri.org     Email:info [at] almazaheri [dot] org